کلمه حجاب

 

پيش از اينكه استنباط خود را در اين باره ذكر كنيم لازم است يك نكته‏ را يادآوری كنيم .

آن نكته اينست كه معنای لغوی حجاب كه در عصر ما اين كلمه برای پوشش زن معروف شده است چيست ؟ كلمه‏ حجاب هم به معنی پوشيدن است و هم به معنی پرده و حاجب . بيشتر استعمالش به معنی پرده است . اين كلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‏دهد كه‏ پرده وسيله پوشش است ، و شايد بتوان گفت كه به حسب اصل لغت هر پوششی‏ حجاب نيست ، آن پوشش حجاب ناميده می‏شود كه از طريق پشت پرده واقع‏ شدن صورت گيرد . در قرآن كريم در داستان سليمان ، غروب خورشيد را اينطور توصيف می‏كند : " « حتی توارت بالحجاب »" ( 1 ) يعنی تا آنوقتی كه خورشيد در پشت پرده مخفی شد . پرده حاجز ميان قلب و شكم را " حجاب " می‏نامند
در دستوری كه اميرالمؤمنين عليه السلام به مالك اشتر نوشته است‏ می‏فرمايد : « فلا تطولن احتجابك عن رعيتك » ( 2 ) . يعنی در ميان مردم‏ باش ، كمتر خود را در اندرون خانه خود از مردم پنهان كن ، حاجب و دربان‏ ترا از مردم جدا نكند ، بلكه خودت را در معرض ملاقات و تماس مردم قرار بده تا ضعيفان و بيچارگان بتوانند نيازمنديها و شكايت خود را بن گوش تو برسانند و تو نيز از جريان مور بی‏اطلاع نمانی

پاورقی : 1 - سوره ص ، آيه . 32 2 - نهج البلاغه ، نامه . 53

ابن خلدون در مقدمه خويش فصلی دارد تحت عنوان " فصل فی الحجاب كيف‏ يقع فی الدول و انه يعظم عند الهرم " در اين فصل بيان می‏كند كه حكومتها در بدو تشكيل ميان خود و مردم حائل و فاصله‏ای قرار نمی‏دهند ولی تدريجا حائل و پرده ميان حاكم و مردم ضخيمتر می‏شود تا باعخره عواقب ناگواری به وجود می‏آورد . ابن خلدون كلمه حجاب را به معنی پرده و حائل - نه پوشش - به كار برده‏ است
استعمال كلمه حجاب در مورد پوشش زن يك اصطلاح نسبة جديد است . در قديم و مخصوصا در اصطلاح فقهاء كلمه " ستر " كه به معنی پوشش است به‏ كار رفته است . فقهاء چه در كتاب الصلوه و چه در كتاب النكاح كه‏ متعرض اين مطلب شده‏اند كلمه " ستر " را به كار برده‏اند نه كلمه حجاب‏ را . بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمی‏شد و ما هميشه همان كلمه " پوشش " را به كار می‏برديم . زيرا چنانكه گفتيم معنی شايع لغت حجاب پرده است ، و اگر در مورد پوشش به كار برده می‏شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن‏ است و همين امر موجب شده كه عده زيادی گمان كنند كه اسلام خواسته است‏ زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود
وظيفه پوشش كه اسلام برای زنان مقرر كرده است بدين معنی نيست كه از خانه بيرون نروند . زندانی كردن و حبس زن در اسلام مطرح نيست . در برخی‏ از كشورهای قديم مثل ايران قديم و هند چنين چيزهائی وجود داشته است ولی‏ در اسلام وجود ندارد
پوشش زن در اسلام اينست كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه‏گری و خودنمائی نپردازد . آيات مربوطه همين معنی را ذكر می‏كند و فتوای فقهاء هم مؤيد همين مطلب است و ما حدود اين پوشش را با استفاده از قرآن و منابع سنت ذكر خواهيم كرد . در آيات مربوطه لغت‏ حجاب به كار نرفته است . آياتی كه در اين باره هست چه در سوره مباركه نور و چه در سوره‏ مباركه احزاب ، حدود پوشش و تماسهای زن و مرد را ذكر كرده است بدون‏ آنكه كلمه حجاب را به كار برده باشد . آيه‏ای كه در آن ، كلمه حجاب به‏ كار رفته است مربوط است به زنان پيغمبر اسلام
می‏دانيم كه در قرآن كريم درباره زنان پيغمبر دستورهای خاصی وارد شده‏ است . اولين آيه خطاب به زنان پيغمبر با اين جمله آغاز می‏شود : « يا نساء النبی لستن كأحد من النساء »يعنی شما با ساير زنان فرق داريد
اسلام عنايت خاصی داشته است كه زنان پيغمبر چه در زمان حيات آن حضرت و چه بعد از وفات ايشان ، در خانه‏های خود بمانند ، و در اين جهت بيشتر منظورهای اجتماعی و سياسی در كار بوده است . قرآن كريم صريحا به زنان‏ پيغمبر می‏گويد : « و قرن فی بيوتكن »يعنی در خانه‏های خود بمانيد . اسلام‏ می‏خواسته است " امهات المؤمنين " كه خواه ناخواه احترام زيادی در ميان مسلمانان داشتند از احترام خود سوء استفاده نكنند ، و احيانا ابزار عناصر خودخواه و ماجراجو در مسائل سياسی و اجتماعی واقع نشوند . و چنانكه‏ می‏دانيم يكی از " امهات المؤمنين " ( عايشه ) كه از اين دستور تخلف‏ كرد ، ماجراهای سياسی ناگواری برای جهان اسلام به وجود آورد . خود او هميشه اظهار تأسف می‏كرد و می‏گفت دوست داشتم فرزندان زيادی از پيغمبر می‏داشتم و می‏مردند اما به چنين ماجرائی دست نمی‏زدم
سر اينكه زنان پيغمبر ممنوع شدند از اينكه بعد از آن حضرت با شخص‏ ديگری ازدواج كنند به نظر من همين است . يعنی شوهر بعدی از شهرت و احترام زنش سوء استفاده می‏كرد و ماجراها می‏آفريد
بنابراين اگر درباره زنان پيغمبر دستور اكيدتر و شديدتری وجود داشته باشد بدين جهت است
به هر حال آيه‏ای كه در آن آيه كلمه " حجاب " به كار رفته آيه 54 از سوره احزاب است كه می‏فرمايد : " « و اذا سالتموهن متاعا فاسالوهن من‏ وراء حجاب »" . يعنی اگر از آنها متاع و كالای مورد نيازی مطالبه‏ می‏كنيد از پشت پرده از آنها بخواهيد . در اصطلاح تاريخ و حديث اسلامی هر جا نام " آيه حجاب " آمده است مثلا گفته شده قبل از نزول آيه حجاب‏ چنان بود و بعد از نزول آيه حجاب چنين شد ، مقصود اين آيه است كه مربوط به زنان پيغمبر است ( 1 ) ، نه آيات سوره نور كه می‏فرمايد : « قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم »- الی آخر - « قل للمؤمنات يغضضن من‏ ابصارهن » يا آيه سوره احزاب كه می‏فرمايد : « يدنين عليهن من جلابيبهن »- الی آخر
اما اينكه چطور شد در عصر اخير به جای اصطلاح رائج فقهاء يعنی ستر و پوشش ، كلمه حجاب و پرده و پردگی شايع شده است برای من مجهول است ، و شايد از ناحيه اشتباه كردن حجاب اسلامی به حجابهائی كه در ساير ملل مرسوم‏ بوده است باشد . ما در اين باره بعدا توضيح بيشتری خواهيم داد

پاورقی : 1 - رجوع شود به صحيح مسلم جلد 4 صفحات 151 - . 148



تاريخ : شنبه بیست و یکم اسفند 1389 | 12:16 | نویسنده : گمنام |

 

فلسفه پوشش دراسلام از دیدگاه استاد شهيد مرتضى مطهرى



ما براى پوشش زن از نظر اسلام فلسفه خاصى قائل هستيم كه نظر عقلى آن راموجه مى‏سازد و از نظر تحليل مى‏توان آن را مبناى حجاب در اسلام دانست.

واژه‏«حجاب‏»
پيش از اينكه استنباط خود را در اين باره ذكر كنيم لازم است‏يك نكته رايادآورى كنيم.آن نكته اين است كه معناى لغوى‏«حجاب‏»كه در عصر ما اين كلمه‏براى پوشش زن معروف شده است چيست؟كلمه‏«حجاب‏»هم به معنى پوشيدن است‏و هم به معنى پرده و حاجب.بيشتر، استعمالش به معنى پرده است.اين كلمه از آن‏جهت مفهوم پوشش مى‏دهد كه پرده وسيله پوشش است،و شايد بتوان گفت كه به حسب اصل لغت هر پوششى حجاب نيست،آن پوشش‏«حجاب‏»ناميده مى‏شود كه ازطريق پشت پرده واقع شدن صورت گيرد.در قرآن كريم در داستان سليمان غروب‏خورشيد را اين طور توصيف مى‏كند: حتى توارت بالحجاب (1) يعنى تا آن وقتى كه‏خورشيد در پشت پرده مخفى شد.پرده حاجز ميان قلب و شكم را«حجاب‏» مى‏نامند.

در دستورى كه امير المؤمنين عليه السلام به مالك اشتر نوشته است مى‏فرمايد: «فلا تطولن احتجابك عن رعيتك‏» (2) يعنى در ميان مردم باش،كمتر خود را در اندرون‏خانه خود از مردم پنهان كن;حاجب و دربان تو را از مردم جدا نكند،بلكه خودت رادر معرض ملاقات و تماس مردم قرار بده تا ضعيفان و بيچارگان بتوانند نيازمنديها وشكايات خود را به گوش تو برسانند و تو نيز از جريان امور بى اطلاع نمانى.

ابن خلدون در مقدمه خويش فصلى دارد تحت عنوان‏«فصل في الحجاب كيف يقع فى‏الدول و انه يعظم عند الهرم‏».در اين فصل بيان مى‏كند كه حكومتها در بدو تشكيل ميان‏خود و مردم حائل و فاصله‏اى قرار نمى‏دهند ولى تدريجا حائل و پرده ميان حاكم ومردم ضخيم‏تر مى‏شود تا بالاخره عواقب ناگوارى به وجود مى‏آورد.ابن خلدون كلمه‏«حجاب‏»را به معنى پرده و حائل(نه پوشش)به كار برده است.

استعمال كلمه‏«حجاب‏»در مورد پوشش زن يك اصطلاح نسبتا جديد است.درقديم و مخصوصا در اصطلاح فقها كلمه‏«ستر»كه به معنى پوشش است‏به كار رفته‏است.فقها چه در كتاب الصلوة و چه در كتاب النكاح كه متعرض اين مطلب شده‏اندكلمه‏«ستر»را به كار برده‏اند نه كلمه‏«حجاب‏»را.

بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمى‏شد و ما هميشه همان كلمه‏«پوشش‏»را به‏كار مى‏برديم، زيرا چنانكه گفتيم معنى شايع لغت‏«حجاب‏»پرده است و اگر در موردپوشش به كار برده مى‏شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همين امر موجب‏شده كه عده زيادى گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه‏محبوس باشد و بيرون نرود.

وظيفه پوشش كه اسلام براى زنان مقرر كرده است‏بدين معنى نيست كه از خانه بيرون نروند.زندانى كردن و حبس زن در اسلام مطرح نيست.در برخى از كشورهاى‏قديم مثل ايران قديم و هند چنين چيزهايى وجود داشته است ولى در اسلام وجودندارد.

پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود رابپوشاند و به جلوه‏گرى و خودنمايى نپردازد.آيات مربوطه همين معنى را ذكر مى‏كند وفتواى فقها هم مؤيد همين مطلب است و ما حدود اين پوشش را با استفاده از قرآن ومنابع سنت ذكر خواهيم كرد.در آيات مربوطه لغت‏«حجاب‏»به كار نرفته است.آياتى‏كه در اين باره هست،چه در سوره مباركه نور و چه در سوره مباركه احزاب،حدودپوشش و تماسهاى زن و مرد را ذكر كرده است‏بدون آنكه كلمه‏«حجاب‏»را به كاربرده باشد.آيه‏اى كه در آن كلمه‏«حجاب‏»به كار رفته است مربوط است‏به زنان‏پيغمبر اسلام.

مى‏دانيم كه در قرآن كريم درباره زنان پيغمبر دستورهاى خاصى وارد شده است. اولين آيه خطاب به زنان پيغمبر با اين جمله آغاز مى‏شود: يا نساء النبى لستن كاحد من‏النساء يعنى شما با ساير زنان فرق داريد.اسلام عنايت‏خاصى داشته است كه زنان‏پيغمبر،چه در زمان حيات آن حضرت و چه بعد از وفات ايشان،در خانه‏هاى خودبمانند،و در اين جهت‏بيشتر منظورهاى اجتماعى و سياسى در كار بوده است.قرآن‏كريم صريحا به زنان پيغمبر مى‏گويد: و قرن فى بيوتكن يعنى در خانه‏هاى خودبمانيد.اسلام مى‏خواسته است‏«امهات المؤمنين‏»كه خواه ناخواه احترام زيادى در ميان‏مسلمانان داشتند از احترام خود سوء استفاده نكنند و احيانا ابزار عناصر خودخواه وماجراجو در مسائل سياسى و اجتماعى واقع نشوند.و چنانكه مى‏دانيم يكى از امهات‏المؤمنين(عايشه)كه از اين دستور تخلف كرد ماجراهاى سياسى ناگوارى براى جهان‏اسلام به وجود آورد.خود او هميشه اظهار تاسف مى‏كرد و مى‏گفت دوست داشتم‏فرزندان زيادى از پيغمبر مى‏داشتم و مى‏مردند اما به چنين ماجرايى دست نمى‏زدم.

سر اينكه زنان پيغمبر ممنوع شدند از اينكه بعد از آن حضرت با شخص ديگرى‏ازدواج كنند به نظر من همين است;يعنى شوهر بعدى از شهرت و احترام زنش‏سوء استفاده مى‏كرد و ماجراها مى‏آفريد.بنابر اين اگر درباره زنان پيغمبر دستور اكيدترو شديدترى وجود داشته باشد بدين جهت است.

به هر حال آيه‏اى كه در آن آيه كلمه‏«حجاب‏»به كار رفته آيه‏53 از سوره احزاب است كه مى‏فرمايد: و اذا سالتموهن متاعا فاسالوهن من وراء حجاب يعنى اگر از آنهامتاع و كالاى مورد نيازى مطالبه مى‏كنيد از پشت پرده از آنها بخواهيد.در اصطلاح‏تاريخ و حديث اسلامى هر جا نام‏«آيه حجاب‏»آمده است مثلا گفته شده قبل از نزول‏آيه حجاب چنان بود و بعد از نزول آيه حجاب چنين شد،مقصود اين آيه است كه‏مربوط به زنان پيغمبر است (3) ،نه آيات سوره نور كه مى‏فرمايد:

قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم-الى آخر-قل للمؤمنات يغضضن من‏ابصارهن .

يا آيه سوره احزاب كه مى‏فرمايد:

يدنين عليهن من جلابيبهن الى آخر.

اما اينكه چطور در عصر اخير به جاى اصطلاح رايج فقها يعنى ستر و پوشش‏كلمه حجاب و پرده و پردگى شايع شده است‏براى من مجهول است،و شايد از ناحيه‏اشتباه كردن حجاب اسلامى به حجابهايى كه در ساير ملل مرسوم بوده است‏باشد.مادر اين باره بعدا توضيح بيشترى خواهيم داد.

سيماى حقيقى مساله حجاب
حقيقت امر اين است كه در مساله پوشش-و به اصطلاح عصر اخير حجاب‏سخن در اين نيست كه آيا زن خوب است پوشيده در اجتماع ظاهر شود يا عريان؟ روح سخن اين است كه آيا زن و تمتعات مرد از زن بايد رايگان باشد؟آيا مرد بايد حق‏داشته باشد كه از هر زنى در هر محفلى حداكثر تمتعات را به استثناى زنا ببرد يا نه؟

اسلام كه به روح مسائل مى‏نگرد جواب مى‏دهد:خير،مردان فقط در محيطخانوادگى و در كادر قانون ازدواج و همراه با يك سلسله تعهدات سنگين مى‏توانند اززنان به عنوان همسران قانونى كامجويى كنند،اما در محيط اجتماع استفاده از زنان بيگانه ممنوع است.و زنان نيز از اينكه مردان را در خارج از كانون خانوادگى كامياب‏سازند به هر صورت و به هر شكل ممنوع مى‏باشند.

درست است كه صورت ظاهر مساله اين است كه زن چه بكند؟پوشيده بيرون‏بيايد يا عريان؟ يعنى آن كس كه مساله به نام او عنوان مى‏شود زن است و احيانا مساله‏با لحن دلسوزانه‏اى طرح مى‏شود كه آيا بهتر است زن آزاد باشد يا محكوم و اسير و درحجاب؟اما روح مساله و باطن مطلب چيز ديگر است و آن اينكه آيا مرد بايد دربهره‏كشى جنسى از زن،جز از جهت زنا، آزادى مطلق داشته باشد يا نه؟يعنى آن كه دراين مساله ذى نفع است مرد است نه زن،و لااقل مرد از زن در اين مساله ذى‏نفع‏تراست.به قول ويل دورانت:

«دامنهاى كوتاه براى همه جهانيان بجز خياطان نعمتى است.»

پس روح مساله،محدوديت كاميابيها به محيط خانوادگى و همسران مشروع،ياآزاد بودن كاميابيها و كشيده شدن آنها به محيط اجتماع است.اسلام طرفدار فرضيه‏اول است.

از نظر اسلام محدوديت كاميابيهاى جنسى به محيط خانوادگى و همسران‏مشروع،از جنبه روانى به بهداشت روانى اجتماع كمك مى‏كند،و از جنبه خانوادگى‏سبب تحكيم روابط افراد خانواده و برقرارى صميميت كامل بين زوجين مى‏گردد،و ازجنبه اجتماعى موجب حفظ و استيفاى نيروى كار و فعاليت اجتماع مى‏گردد،و از نظروضع زن در برابر مرد،سبب مى‏گردد كه ارزش زن در برابر مرد بالا رود.

فلسفه پوشش اسلامى به نظر ما چند چيز است.بعضى از آنها جنبه روانى دارد وبعضى جنبه خانه و خانوادگى،و بعضى ديگر جنبه اجتماعى،و بعضى مربوط است‏به‏بالا بردن احترام زن و جلوگيرى از ابتذال او.

حجاب در اسلام از يك مساله كلى‏تر و اساسى‏ترى ريشه مى‏گيرد و آن اين است‏كه اسلام مى‏خواهد انواع التذاذهاى جنسى،چه بصرى و لمسى و چه نوع ديگر،به‏محيط خانوادگى و در كادر ازدواج قانونى اختصاص يابد،اجتماع منحصرا براى كارو فعاليت‏باشد.بر خلاف سيستم غربى عصر حاضر كه كار و فعاليت را با لذتجوييهاى‏جنسى به هم مى‏آميزد اسلام مى‏خواهد اين دو محيط را كاملا از يكديگر تفكيك كند.



تاريخ : جمعه سیزدهم اسفند 1389 | 0:20 | نویسنده : گمنام |

حريم عفاف

آيه 59 - 60 سوره احزاب چنين است : " « يا ايها النبی قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهن‏ من جلابيبهن ذلك ادنی ان يعرفن فلا يؤذين و كان الله غفورا رحيما ( 59 ) لئن لم ينته المنافقون و الذين فی قلوبهم مرض و المرجفون فی المدينة لنغرينك بهم ثم لا يجاورونك فيها الا قليلا (60) »]
ترجمه : ای پيغمبر به همسران و دخترانت و به زنان مؤمنين بگو كه‏ جلبابهای ( روسريها ) خويش را به خود نزديك سازند . اين كار برای اينكه‏ شناخته شوند و مورد اذيت قرار نگيرند نزديكتر است و خدا آمرزنده و مهربان است
اگر منافقان و بيمار دلان و كسانی كه در شهر نگرانی به وجود می‏آورند ، از كارهای خود دست بر ندارند ما ترا عليه ايشان خواهيم برانگيخت . در آنوقت فقط مدت كمی در مجاورت تو خواهند زيست

در اين آيه دو مطلب را بايد مورد دقت قرار داد : يكی اينكه جلباب چيست و نزديك كردن آن يعنی چه ؟ ديگر اينكه آنچه به عنوان‏ علت و فايده اين دستور ذكر شده كه : " شناخته شوند و مورد آزار واقع‏ نشوند " چه معنی دارد ؟ اما مطلب اول : در اينكه جلباب چه نوع لباسی را می‏گويند ، كلمات‏ مفسرين و لغويين مختلف است و به دست آوردن معنای صحيح كلمه دشوار می‏باشد
در المنجد می‏نويسد : " الجلباب : القميص او الثوب الواسع " ( يعنی جلباب پيراهن يا لباس گشاد است )
در مفردات راغب كه كتاب دقيق و معتبری است و مخصوص شرح لغتهای‏ قرآن نگاشته شده است می‏گويد : " الجلابيب : القمص و الخمر " ( يعنی پيراهن و روسری )
قاموس می‏گويد : " و الجلباب كسرداب و سنمار : القميص و ثوب واسع للمرأه دون‏ الملحفة او ما تغطی به ثيابها من فوق كالملحفة ، او هو الخمار . يعنی‏ جلباب عبارت است از پيراهن و يك جامه گشاد و بزرگ كوچكتر از ملحفه
و يا خود ملحفه ( چادر مانند ) كه زن به وسيله آن تمام جامه‏های خويش را می‏پوشد ، يا چارقد "
در لسان العرب می‏نويسد : " الجلباب ثوب اوسع من الخمار دون الرداء تغطی به المرأه رأسها و صدرها . يعنی جلباب جامه‏ای است از چارقد بزرگتر و از عبا كوچكتر . زن‏ به وسيله آن سر و سينه خود را می‏پوشاند "
عبارت " كشاف " نيز قريب به همين است . و در تفسير مجمع البيان‏ آنجا كه لغت را معنی می‏كند می‏گويد : " الجلباب خمار المرأه الذی يغطی رأسها و وجهها اذا خرجت لحاجة

يعنی جلباب عبارت است از روسری ای كه در موقع خروج از منزل به كار برده می‏شود و سر و صورت را با آن می‏پوشانند "
ولی ضمن تفسير آيه می‏گويد : " ای قل لهولاء فليسترن موضع الجيب بالجلباب و هو الملائة التی تشتمل‏ بها المرأه يعنی مقصود اينست كه با روپوشی كه زن به خود می‏گيرد محل‏ گريبان را بپوشاند "
بعد می‏گويد : " و گفته شده است كه جلباب همان چارقد است و مقصود آيه اينست كه‏ زنان آزاد در وقت بيرون رفتن پيشانيها و سرها را بپوشانند "
چنانكه ملاحظه می‏فرمائيد معنی جلباب از نظر مفسران چندان روشن نيست
آنچه صحيحتر به نظر می‏رسد اينست كه در اصل لغت ، كلمه جلباب شامل هر جامه وسيع می‏شده است ، ولی غالبا در مورد روسريهائی كه از چارقد بزرگتر و از ردا كوچكتر بوده است به كار می‏رفته است . ضمنا معلوم می‏شود دو نوع‏ روسری برای زنان معمول بوده است : يك نوع روسريهای كوچك كه آنها را خمار يا مقنعه می‏ناميده‏اند و معمولا در داخل خانه از آنها استفاده‏ می‏كرده‏اند . نوع ديگر روسريهای بزرگ كه مخصوص خارج منزل بوده است
اين معنی با رواياتی كه در آنها لفظ جلباب ذكر شده است نيز سازگار است‏ ، مانند روايت عبيدالله حلبی كه در تفسير آيه 61 سوره نور نقل كرديم
مضمونش اين بود كه در مورد زنان سالخورده جايز است خمار و جلباب را كنار بگذارند و نگاه به موی آنها مانعی ندارد . از اين جمله فهميده می‏شود كه جلباب وسيله پوشانيدن موی سر بوده است

 

 همچنين در روايات ديگر در كافی ( 1 ) در تفسير همان آيه وارد شده است‏ كه حضرت صادق عليه السلام می‏فرمايد : " « الخمار و الجلباب اذا كانت‏ المرأه مسنة » " يعنی وقتی زن سالخورده‏ای باشد جايز است چارقد و روسری‏ را زمين بگذارد
بنابراين مقصود از نزديك ساختن جلباب ، پوشيدن با آن می‏باشد ، يعنی‏ وقتی می‏خواهند از خانه بيرون بروند روسری بزرگ خود را با خود بردارند
البته معنی لغوی نزديك ساختن چيزی ، پوشانيدن با آن نيست بلكه از مورد ، چنين استفاده می‏شود . وقتی كه به زن بگويند جامه‏ات را به خود نزديك‏ كن مقصود اينست كه آن را رها نكن ، آنرا جمع و جور كن ، آنرا بی اثر و بی خاصيت رها نكن و خود را با آن بپوشان
استفاده زنان از روپوشهای بزرگ كه بر سر می‏افكنده‏اند دو جور بوده است‏ : يك نوع صرفا جنبه تشريفاتی و اسمی داشته است همچنانكه در عصر حاضر بعضی بانوان چادری را می‏بينيم كه چادر داشتن آنها صرفا جنبه تشريفاتی‏ دارد . با چادر هيچ جای بدن خود را نمی‏پوشانند ، آنرا رها می‏كنند . وضع‏ چادر سركردنشان نشان می‏دهد كه اهل پرهيز از معاشرت با مردان بيگانه‏ نيستند و از اينكه مورد بهره‏برداری چشمها قرار بگيرند ابا و امتناعی‏ ندارند . نوع ديگر برعكس بوده و هست : زن چنان با مراقبت جامه‏های خود را به خود می‏گيرد و آنرا رها نمی‏كند كه نشان می‏دهد اهل عفاف و حفاظ است .

پاورقی : 1 - كافی جلد 5 ، صفحه . 522

خودبخود دورباشی ايجاد می‏كند و ناپاكدلان را مأيوس می‏سازد . بعدا خواهيم گفت كه تعليلی كه در ذيل جمله آمده است مؤيد همين معنی است
و اما مطلب دوم يعنی بحث در علتی كه برای اين دستور ذكر شده است : مفسرين گفته‏اند : گروهی از منافقين ، اوائل شب كه هوا تازه تاريك‏ می‏شد ، در كوچه‏ها و معابر مزاحم كنيزان می‏شدند . البته برای كنيزان‏ چنانكه قبلا گفتيم پوشانيدن سر واجب نبوده است . گاهی از اوقات اين‏ جوانان مزاحم و فاسد ، متعرض زنان آزاد نيز می‏شدند و بعد مدعی می‏شدند كه‏ ما نفهميديم آزاد زن است و پنداشتيم كنيز است . لذا به زنان آزاد دستور داده شد كه بدون جلباب يعنی در حقيقت بدون لباس كامل از خانه خارج‏ نشوند تا كاملا از كنيزان تشخيص داده شوند و مورد مزاحمت و اذيت قرار نگيرند
بيان مذكور خالی از ايراد نيست ، زيرا چنين می‏فهماند كه مزاحمت نسبت‏ به كنيزان مانعی ندارد و منافقين آن را به عنوان عذری مقبول برای خود ذكر می‏كرده‏اند ، در حالی كه چنين نيست . اگر چه پوشانيدن موی سر بر كنيزان‏ واجب نبوده است ، شايد رمز آن هم اين بوده كه وضع كنيز معمولا جالب و تحريك آميز نيست و مورد رغبت كسی واقع نمی‏شود و به علاوه كارشان خدمت‏ بوده چنانكه قبلا اشاره كرديم ، ولی در هر حال اين مزاحمتها حتی در مورد كنيزان نيز گناه محسوب می‏شده است و منافقين نمی‏توانسته‏اند كنيز بودن را عذر خود قلمداد كنند

احتمال ديگری كه در معنای اين جمله داده شده اين است كه وقتی زن‏ پوشيده و سنگين از خانه بيرون رود و جانب عفاف و پاكدامنی را رعايت‏ كند ، افراد فاسد و مزاحم ، جرأت نمی‏كنند متعرض آنها شوند
بنا به احتمال اول معنی جمله : " « ذلك ادنی ان يعرفن فلا يؤذين » " اينست كه بدينوسيله شناخته می‏شوند كه آزادند نه كنيز ، پس مورد آزار و تعقيب جوانان قرار نمی‏گيرند . ولی بنا به احتمال دوم معنی جمله اينست‏ كه بدينوسيله شناخته می‏شوند كه زنان نجيب و عفيف می‏باشند . و بيمار دلان‏ از اينكه به آنها طمع ببندند چشم می‏پوشند زيرا معلوم می‏شود اينجا حريم‏ عفاف است ، چشم طمع كور ، و دست خيانت كوتاه است
در اين آيه حدود پوشش بيان نشده است . از اين آيه نمی‏توان فهميد كه‏ آيا پوشيدن چهره لازم است يا نه ؟ آيه‏ای كه متعرض حدود پوشش است آيه‏ 31 سوره نور است كه قبلا درباره آن بحث شد
مطلبی كه از اين آيه استفاده می‏شود و يك حقيقت جاودانی است اينست‏ كه زن مسلمان بايد آنچنان در ميان مردم رفت و آمد كند كه علائم عفاف و وقار و سنگينی و پاكی از آن هويدا باشد و با اين صفت شناخته شود ، و در اينوقت است كه بيمار دلان كه دنبال شكار می‏گردند از آنها مأيوس می‏گردند و فكر بهره‏كشی از آنها در مخيله‏شان خطور نمی‏كند . می‏بينيم كه جوانان‏ ولگرد هميشه متعرض زنان جلف و سبك و لخت و عريان می‏گردند . وقتی كه به آنها اعتراض می‏شود كه چرا مزاحم می‏شوی ؟ می‏گويند اگر دلش اين چيزها را نخواهد با اين وضع بيرون نمی‏آيد

اين دستور كه در اين آيه آمده است مانند دستوری است كه در بيست و پنج آيه قبل از اين آيه خطاب به زنان رسول خدا وارد شده است : " « فلا تخضعن بالقول فيطمع الذی فی قلبه مرض »" يعنی در سخن گفتن رقت زنانه‏ و شهوت‏آلود كه موجب تحريك طمع بيمار دلان می‏گردد به كار نبريد . در اين‏ دستور ، وقار و عفاف در كيفيت سخن گفتن را بيان می‏كند و در آيه مورد بحث ، دستور وقار در رفت و آمد را
ما قبلا گفتيم كه حركات و سكنات انسان گاهی زباندار است . گاهی وضع‏ لباس ، راه رفتن ، سخن گفتن زن معنی‏دار است و به زبان بی‏زبانی می‏گويد دلت را به من بده ، در آرزوی من باش ، مرا تعقيب كن . گاهی برعكس با بی‏زبانی می‏گويد دست تعرض از اين حريم كوتاه است
به هر حال آنچه از اين آيه استفاده می‏شود اينست نه كيفيت خاصی برای‏ پوشش . از نظر كيفيت پوشش فقط آيه 31 سوره نور است كه مطلب را بيان‏ می‏فرمايد و با توجه بدينكه اين آيه بعد از آيه سوره نور نازل شده است‏ می‏توان فهميد كه منظور از " « يدنين عليهن من جلابيبهن »" اينست كه‏ دستور قبلی سوره نور را كاملا رعايت نمايند تا از شر آزار مزاحمان راحت‏ گردند

در آيه قبل از اين آيه می‏فرمايد : " « و الذين يؤذون المؤمنين و المؤمنات بغير ما اكتسبوا فقد احتملوا بهتانا و اثما مبينا » " يعنی آنانكه بدون جهت مردان و زنان با ايمان را آزار می‏رسانند بهتان‏ و گناه بزرگی مرتكب می‏گردند . اين آيه رسما به كسانی پرخاش می‏كند كه‏ مردان و زنان مسلمان را آزار می‏رسانند . بلافاصله به زنان دستور می‏دهد كه‏ در رفتار خود وقار و سنگينی را كاملا رعايت كنند تا از آزار افراد مزاحم‏ مصونيت پيدا كنند . توجه بدين آيه ، بهتر به فهم مقصود آيه مورد بحث‏ كمك می‏كند
مفسران غالبا هدف جمله " « يدنين عليهن من جلابيبهن »" را پوشانيدن‏ چهره دانسته‏اند ، يعنی اين جمله را كنايه از پوشيدن چهره دانسته‏اند
مفسران قبول دارند كه مفهوم اصلی " يدنين " پوشانيدن نيست اما چون‏ غالبا پنداشته‏اند كه اين دستور برای باز شناخته شدن زنان آزاد از كنيزان‏ بوده است ، اينچنين تعبير كرده‏اند . ولی ما قبلا گفتيم كه اين تفسير صحيح‏ نيست . به هيچ وجه قابل قبول نيست كه قرآن كريم فقط زنان آزاد را مورد عنايت قرار دهد و از آزار كنيزان مسلمان چشم بپوشد . آنچه عجيب به نظر می‏رسد اينست كه مفسرانی كه در اينجا چنين گفته‏اند غالبا همانها هستند كه‏ در تفسير سوره نور با كمال صراحت گفته‏اند كه پوشانيدن چهره و دو دست‏ لازم نيست و آنرا امر حرجی دانسته‏اند ، از قبيل زمخشری و فخررازی . چطور شده است كه اين مفسران متوجه تناقض در سخن خود نشده‏اند و ادعای‏ منسوخيت آيه نور را هم نكرده‏اند

حقيقت اينست كه اين مفسران تناقضی ميان مفهوم آيه نور و آيه احزاب‏ قائل نبوده‏اند . آيه نور را يك دستور كلی و هميشگی می‏دانسته‏اند خواه مزاحمتی در كار باشد يا نباشد ولی آيه سوره‏ احزاب را مخصوص موردی می‏دانسته‏اند كه زن آزاد يا مطلق زن مورد مزاحمت‏ افراد ولگرد قرار می‏گرفته است
نكته‏ای از آيه مورد بحث استفاده می‏شود ، و آن اينست كه افرادی كه در كوچه‏ها و خيابانها مزاحم زنان می‏گردند ، از نظر قانون اسلام مستحق مجازات‏ سخت و شديدی می‏باشند . تنها مثلا آنها را به كلانتری جلب كردن و تراشيدن‏ سر آنها كافی نيست . بسيار سختتر بايد مجازات شوند . قرآن می‏فرمايد : " « لئن لم ينته المنافقون و الذين فی قلوبهم مرض و المرجفون فی‏ المدينة لنغرينك بهم ثم لا يجاورونك فيها الا قليلا »" يعنی اگر اينها دست از عمل زشت خود بر ندارند ترا فرمان می‏دهيم كه به آنها حمله بری كه‏ ديگر جز اندكی در پناه تو نخواهند بود . حداقل آنچه از اين آيه مفهوم‏ می‏شود تبعيد آنها از جامعه پاك اسلامی است . جامعه ، هر اندازه برای‏ عفاف و پاكی احترام بيشتری قائل باشد برای خائنان مجازات شديدتری قائل‏ می‏شود ، و عكس آن ، برعكس

حدود پوشش

بررسی

اكنون می‏خواهيم حدود پوششی كه در اسلام بر زن واجب شده است با توجه به‏ همه دلائل موافق و مخالفی كه در مسأله هست ، از ديده فقهی بررسی كنيم
مجددا توضيح می‏دهيم كه بحث ما جنبه علمی دارد نه فتوائی . اين بنده‏ نظر خودم را می‏گويم . و هر يك از شما بايد عملا به فتوای همان مجتهدی عمل‏ كند كه از او تقليد می‏نمايد
قبلا لازم است مطالبی را كه از نظر فقه اسلامی قطعی و مسلم است مشخص‏ كنيم و سپس به مواردی كه مورد اختلاف و قابل بحث است بپردازيم : 1 - در اينكه پوشانيدن غير وجه و كفين بر زن واجب است از لحاظ فقه‏ اسلام هيچگونه ترديدی وجود ندارد . اين قسمت جزء ضروريات و مسلمات است‏ . نه از نظر قرآن و حديث ، و نه از نظر فتاوی ، در اين باره اختلاف و تشكيكی وجود ندارد . آنچه مورد بحث است پوشش چهره و دستها تا مچ است‏

2 - مسأله " وجوب پوشش " را كه وظيفه زن است از مسأله " حرمت‏ نظر بر زن " كه مربوط به مرد است بايد تفكيك كرد . ممكن است كسی قائل‏ شود به عدم وجوب پوشيدن وجه و كفين بر زن ، و در عين حال نظر بدهد به‏ حرمت نظر از جانب مرد . نبايد پنداشت كه بين اين دو مسأله ملازمه است‏ . همچنانكه از لحاظ فقهی مسلم است كه بر مرد واجب نيست سر خود را بپوشاند ولی اين دليل نمی‏شود كه بر زن هم نگاه كردن به سر و بدن مرد جايز باشد
بلی ، اگر در مسأله نظر ، قائل به جواز شويم ، در مسأله پوشش هم بايد قائل به عدم وجوب شويم ، زيرا بسيار مستبعد است كه نظر مرد بر وجه و كفين زن جايز باشد ولی كشف وجه و كفين بر زن حرام باشد . بعدا نقل‏ خواهيم كرد كه در ميان ارباب فتوا در قديم كسی را نمی‏توان يافت كه قائل‏ به وجوب پوشيدن وجه و كفين باشد ولی هستند كسانی كه نظر را حرام می‏دانند
3 - در مسأله جواز نظر ، ترديدی نيست كه اگر نظر از روی " تلذذ " يا " ريبه " باشد حرام است
" تلذذ " يعنی لذت بردن ، و نگاه از روی تلذذ يعنی نگاه به قصد لذت‏ بردن باشد ، و اما " ريبه " يعنی نظر به خاطر تلذذ و چشم چرانی نيست ، ولی خصوصيت ناظر و منظور اليه مجموعا طوری است كه خطرناك است و خوف‏ هست كه لغزشی به دنبال نگاه كردن به وجود آيد

اين دو نوع نظر مطلقا حرام است ، حتی در مورد محارم . تنها موردی كه‏ استثناء شده ، نظری است كه مقدمه خواستگاری است كه در اين مورد اگر تلذذ هم باشد - كه معمولا هم هست - جايز است . البته‏ شرطش اينست كه واقعا هدف شخص ، ازدواج باشد يعنی مرد جدا به خاطر ازدواج بخواهد زن را ببيند ، و از لحاظ ساير خصوصيات مورد نظر ، زن را پسنديده باشد ، نه آنكه برای چشم چرانی قصد ازدواج را بهانه قرار دهد
قانون الهی مانند قانونهای بشری نيست كه بتوان با صورتسازی خيال خود را راحت كرد . در اينجا وجدان انسان حاكم است و خدای متعال كه هيچ چيز بر او پوشيده نيست محاسب . عليهذا بايد گفت در حقيقت استثنائی در كار نيست ، زيرا آنچه قطعا حرام است نگاه به قصد تلذذ است و آنچه مانعی‏ ندارد اينست كه نگاه به قصد تلذذ نباشد ولی تلذذ قهرا پيدا شود
فقهاء تصريح كرده‏اند كه جايز نيست كسی به زنها نگاه كند تا در بين‏ آنها يكی را انتخاب كند . آنچه جايز است ، در مورد يك زن خاص است كه‏ به او معرفی شده است و درباره‏اش می‏انديشد ، از ساير جهات ترديدی ندارد فقط از نظر چهره و اندام ترديد دارد ، می‏خواهد ببيند آيا می‏پسندد يا نه ؟ برخی ديگر از فقها به صورت احتياط مطلب را بيان كرده‏اند

چهره و دو دست ( وجه و كفين )

بعد از اينكه موارد قطعی پوشش را بيان كرديم ، نوبت می‏رسد به بحث‏ درباره " پوشش وجه و كفين "
مسأله پوشش بر حسب اينكه پوشانيدن وجه و كفين واجب باشد يا نباشد دو فلسفه كاملا متفاوت پيدا می‏كند . اگر پوشش وجه و كفين را لازم بدانيم در حقيقت طرفدار فلسفه پرده‏نشينی زن و ممنوعيت او از هر نوع كاری جز در محيط خاص خانه و يا محيطهای صددرصد اختصاصی زنان هستيم
ولی اگر پوشيدن ساير بدن را لازم بدانيم و هر نوع عمل محرك و تهييج‏ آميز را حرام بشماريم و بر مردان نيز نظر از روی لذت و ريبه را حرام‏ بدانيم اما تنها پوشيدن گردی چهره و پوشيدن دستها تا مچ را واجب ندانيم‏ آنهم به شرط اينكه خالی از هر نوع آرايش جالب توجه و محرك و مهيج باشد بلكه ساده و عادی باشد ، آنوقت مسأله ، صورت ديگری پيدا می‏كند و طرفدار فلسفه ديگری هستيم ، و آن فلسفه اينست كه لزومی ندارد زن الزاما به درون‏ خانه رانده شود و پرده‏نشين باشد بلكه صرفا بايد اين فلسفه رعايت گردد كه‏ هر نوع لذت جنسی اختصاص داشته باشد به محيط خانواده ، و كانون اجتماع‏ بايد پاك و منزه باشد و هيچگونه كامجوئی خواه بصری و خواه لمسی و خواه‏ سمعی نبايد در خارج از كادر همسری صورت بگيرد . بنابراين زن می‏تواند هر نوع كار از كارهای اجتماعی را عهده‏دار شود

البته در اينجا چند نكته هست : الف - ما فعلا در اين مقام نيستيم كه آيا زن در درجه اول بايد به‏ وظائف خانوادگی عمل كند يا خير ؟ شك نيست كه ما طرفدار اين هستيم كه‏ وظيفه اول زن ، مادری و خانه سالاری است
ب - برخی از مناصب است كه از نظر اينكه آيا زن از نظر اسلام می‏تواند عهده‏دار بشود يا نه ، نيازمند بحث جداگانه و مفصل است ، از قبيل سياست‏ و قضاء و افتاء ( فتوا دادن و مرجعيت تقليد ) . ما درباره اينها جداگانه‏ بحث خواهيم كرد
ج - خلوت با اجنبيه خالی از اشكال نيست . شايد عقيده اكثر فقهاء حرمت باشد . ما فعلا نظر به آن نوع كار اجتماعی نداريم كه مستلزم خلوت‏ با اجنبيه است
د - از نظر اسلام مرد رئيس خانواده است و زن عضو اين دائره است
عليهذا در حدودی كه مرد مصالح خانوادگی را در نظر می‏گيرد حق دارد كه زن‏ را از كار معينی منع كند
مقصود ما اينست كه اگر پوشيدن چهره و دو دست ، مخصوصا چهره واجب‏ باشد خود بخود شعاع فعاليت زن ، به اندرون خانه و اجتماعات خاص زنان‏ محدود می‏شود ولی اگر پوشيدن گردی چهره واجب نباشد ، اين محدوديت‏ خودبخود لازم نمی‏آيد

اگر احيانا محدوديتی پيدا شود از جهت خاص استثنائی خواهد بود
به هر حال با لازم نبودن پوشيدن گردی چهره ، حكم شرعی برخی از كارها از نظر حرمت يا جواز روشن می‏گردد . بسياری از كارها است كه از نظر فقهی و شرعی اولا و با لذات بر زن حرام نيست ، ولی اگر پوشش وجه و كفين را لازم‏ بشماريم ثانيا و بالعرض بر زن حرام است ، يعنی از آن جهت حرام است كه‏ مستلزم باز گذاشتن چهره و دو دست می‏شود . بنابراين جواز و عدم جواز آن‏ كارها برای زن بستگی بدين دارد كه پوشش وجه و كفين واجب باشد يا نباشد . ما ذيلا چند نمونه از اين كارها را مطرح می‏كنيم : 1 - آيا برای زن ، رانندگی جايز است ؟ می‏دانيم كه مسأله رانندگی بخصوص ، حكمی ندارد ، بايد ديد آيا زن‏ می‏تواند وظائف ديگر خود را در حين رانندگی اجراء كند يا نه ؟ اگر پوشش‏ وجه و كفين واجب باشد بايد گفت زن نمی‏تواند رانندگی كند
2 - آيا كار فروشندگی در خارج از منزل برای زن جايز است يا نه ؟ البته مقصود آن نوع فروشندگيها نيست كه فعلا در دنيا معمول است و در حقيقت فريبندگی است نه فروشندگی
3 - آيا كار اداری برای زن جايز است يا نه ؟ 4 - آيا زن حق دارد عهده‏دار تدريس - و لو برای مردان - بشود يا نه ؟ و آيا حق دارد كه در كلاسی كه مرد تدريس می‏كند ، متعلم باشد يا نه ؟ اگر بگوئيم پوشش وجه و كفين لازم نيست و مرد هم در صورتی كه نظر ريبه‏ و تلذذ نداشته باشد می‏تواند به وجه و كفين نگاه كند ، نتيجه اينست كه‏ مانعی ندارد . و الا جايز نيست

خلاصه اينكه وجه و كفين ، مرز محبوسيت و عدم محبوسيت زن است ، و ايرادهائی كه مخالفين پوشش می‏گيرند ، در صورتی است كه حجاب وجه و كفين‏ را لازم بدانيم . ولی اگر پوشيدن وجه و كفين را واجب ندانيم ، در پوشش‏ ساير قسمتهای بدن هيچگونه اشكالتراشی نمی‏توان كرد ، بلكه اشكال برطرف‏ مخالف وارد است
اگر زن ، مرض نداشته باشد و نخواهد لخت بيرون بيايد ، پوشيدن يك‏ لباس ساده كه تمام بدن و سر ، جز چهره و دو دست تا مچ را بپوشاند ، مانع هيچ فعاليت بيرونی نخواهد بود . بلكه برعكس ، تبرج و خودنمائی و پوشيدن لباسهای تنگ و مدهای رنگارنگ است كه زن را به صورت موجودی‏ مهمل و غير فعال در می‏آورد كه بايد تمام وقتش را مصرف حفظ پزيسيون خود كند . ما به زودی توضيح خواهيم داد و قبلا نيز از قدمای مفسرين نقل كرديم‏ كه استثناء وجه و كفين ، به منظور رفع حرج و امكان دادن به فعاليت زن‏ است ، و به همين ملاك است كه اسلام آن را واجب نشمرده است
اكنون دلائل موافق و مخالف را در مسأله ، تحقيق می‏كنيم

ادله موافق

به چند دليل می‏توان گفت كه پوشش وجه و كفين واجب نيست : 1 - آيه " پوشش " كه همان آيه 31 سوره نور است و برای بيان اين‏ وظيفه و تعيين حدود آن است ، پوشانيدن وجه و كفين را لازم نشمرده است
در اين آيه به دو جمله می‏توان استناد جست . يكی جمله " « و لا يبدين‏ زينتهن الا ما ظهر منها »" و ديگر جمله "« و ليضربن بخمرهن علی جيوبهن‏ " در مورد جمله اول ديديم كه اكثر مفسران و عموم روايات ، خضاب و سرمه‏ و انگشتر و دستبند و امثال اينها را مصداق مستثنی ( الا ما ظهر ) دانسته‏اند . اين زينتها ، زينتهائی است كه در چهره و دو دست تا مچ ، صورت می‏گيرد . خضاب و انگشتر و دستبند مربوط به دست است ، و سرمه‏ مربوط به چشم
كسانی كه پوشش وجه و كفين را واجب می‏دانند بايد استثناء " الا ما ظهر " را منحصر بدانند به لباس رو ، و واضح است كه حمل استثناء بر اين‏ معنی بسيار بعيد و خلاف بلاغت قرآن است .

مخفی داشتن لباس رو ، به علت اينكه غير ممكن است ، احتياج به‏ استثناء ندارد . گذشته از اينكه لباس را وقتی می‏توان زينت محسوب كرد كه قسمتی از بدن نمايان باشد . مثلا در مورد زنان بی پوشش می‏توان گفت كه‏ لباس آنها يكی از زينتهای آنهاست ، ولی اگر زن تمام بدن را با يك‏ لباس سرتاسری بپوشاند چنين لباس زينت شمرده نمی‏شود
خلاصه اينكه ظهور آيه را در اينكه قسمتی از زينت بدن را استثناء می‏كند نمی‏توان منكر شد ، و صراحت روايات هم ابدا قابل ترديد نيست
در مورد جمله دوم بايد گفت : آيه دلالت دارد كه پوشانيدن گريبان لازم‏ است ، و چون در مقام بيان حد است اگر پوشانيدن چهره هم لازم بود ، بيان‏ می‏كرد
دقت فرمائيد ! " خمار = روسری " اساسا برای پوشانيدن سر وضع شده‏ است . ذكر كلمه " خمر " در آيه می‏فهماند كه زن بايد روسری داشته باشد ، و واضح است كه با روسری پوشانيدن ، مربوط به سر است ، و اما اينكه‏ غير از سر آيا قسمت ديگری را هم بايد با روسری پوشانيد يا نه ؟ بستگی به‏ بيان آن دارد . و چون در آيه فقط زدن دو طرف روسری بر گريبان مطرح است‏ ، معلوم می‏شود كه همين مقدار واجب است
ممكن است كسی خيال كند معنی " و ليضربن بخمرهن علی جيوبهن " اينست‏ كه روسريهای را مانند پرده از جلو چهره آويزان كنند تا حدی كه روی گريبان‏ و سينه را بپوشاند

ولی متأسفانه به هيچ وجه نمی‏توان آيه را بدين معنی حمل كرد زيرا : اولا كلمه " خمار " به كار رفته نه كلمه " جلباب " . خمار روسری كوچك است و جلباب روسری بزرگ . روسری كوچك را نمی‏توان آن‏ اندازه جلو كشيد و مانند پرده آويزان كرد به طوری كه چهره و دور گردن و گريبان و سينه را بپوشاند و در عين حال سر و پشت گردن و موها - كه معمولا در آن زمان بلند بوده است - پوشيده بماند
ثانيا آيه می‏فرمايد با همان روسريها كه داريد چنين عملی انجام دهيد
بديهی است اگر آن روسريها را بدان شكل روی چهره می‏آويختند ، جلو پای خود را به هيچ وجه نمی‏ديدند و راه رفتن برايشان غير ممكن بود . آن روسريها قبلا " مشبك " و " توری " ساخته نشده بود كه برای اين منظور مفيد باشد . اگر منظور اين بود كه لزوما روسريها از پيش رو آويخته شود دستور می‏رسيد كه روسريهائی تهيه كنيد غير از اين روسريهای موجود كه بتوانيد هم‏ چهره را بپوشانيد و هم راه برويد
ثالثا تركيب ماده " ضرب " و كلمه " علی " مفيد مفهوم آويختن‏ نيست . چنانكه قبلا گفتيم و از اهل فن لغت و ادب عرب نقل كرديم ، تركيب " ضرب " با " علی " فقط مفيد اين معنی است كه فلان چيز را بر روی فلان شی‏ء مانند حائلی قرار داد . مثلا معنی جمله " « فضربنا علی‏ آذانهم »" اينست كه بر روی گوشهای اينها حائلی قرار داديم . عليهذا مفهوم " « و ليضربن بخمرهن علی جيوبهن »" اينست كه با روسريها بر روی‏ سينه و گريبان حائلی قرار دهيد . پس وقتی در مقام تحديد و بيان حدود پوشش است و می‏فرمايد با روسريها بر روی گريبانها و سينه‏ها حائلی قرار دهيد و نمی‏گويد بر روی چهره حائلی قرار دهيد ، معلوم می‏شود حائل قرار دادن بر روی چهره واجب و لازم نيست

يك نكته ديگر كه بايد اينجا اضافه كرد اينست كه بايد ديد زنان مسلمان‏ قبل از نزول اين آيه ، روسری را به چه كيفيت به كار می‏برده‏اند ؟ از لحاظ تاريخ مسلم است كه زنان مسلمان قبل از نزول آيات پوشش ، به‏ حكم عادت معمول آنروز عرب ، چهره خود را نمی پوشانيده‏اند ، چنانكه قبلا نقل كرديم روسری را از پشت گوشها رد كرده و اطراف آن را به پشت خود می‏انداخته‏اند و در نتيجه گوشها ، گوشواره‏ها ، چهره ، گردن و گريبان‏ نمايان بوده است . وقتی در همچو زمينه‏ای دستور داده شد كه روسری را بر گريبان بزنند معنای اين دستور اينست كه دو طرف روسری را از جانب راست‏ و چپ به جلو آورده و به طور چپ و راست بر گريبان بزنند . به كار بردن‏ اين دستور موجب می‏شود كه گوشها و گوشواره‏ها و گردن و گريبان پوشيده شود و چهره باز بماند
به نظر ما در اينكه آيه مورد نظر ، همين معنی را می‏فهماند هيچ ترديدی‏ نيست و چون توجه كنيم كه آيه در مقام بيان حدود پوشش است و به اصطلاح‏ اصوليين اهمال در مقام بيان جايز نيست ، به طور قطع می‏فهميم كه پوشانيدن‏ چهره واجب نيست
2 - در موارد بسياری كه مستقيما مسأله پوشش يا مسأله جواز و عدم جواز نظر مطرح است ، ملاحظه می‏كنيم كه در جواب و سؤالهائی كه ميان افراد و پيشوايان دين رد و بدل شده فقط مسأله " مو " مطرح است و مسأله " رو " به هيچ وجه مطرح نيست .

يعنی وجه و كفين ، مفروغ عنه و مسلم فرض شده است . و ما ذيلا چند نمونه از اين موارد را ذكر می‏كنيم : الف - در مورد حرمت نظر به خواهر زن : صحيح « البزنطی عن الرضا عليه السلام قال : سألته عن الرجل يحل له ان‏ ينظر الی شعر اخت امرأته ؟ فقال : لا الا ان تكون من القواعد . قلت له : اخت امرأته و الغريبة سواء ؟ قال : نعم ، قلت : فمالی من النظر اليه‏ منها ؟ فقال : شعرها و ذراعها » ( 1 )
ترجمه : احمد بن ابی‏نصر بزنطی - كه از اصحاب عاليقدر حضرت رضا عليه‏ السلام است - می‏گويد از حضرت رضا سؤال كردم آيا برای مرد جايز است كه‏ به موی خواهر زنش نگاه كند ؟ فرمود نه ، مگر اينكه از زنان سالخورده‏ باشد . گفتم پس خواهر زن و بيگانه يكی است ؟ فرمود بلی . گفتم ( در مورد سالخورده ) چقدر برای من جايز است نگاه كنم ؟ فرمود به موی او و ذراع ( از انگشت تا آرنج ) او می‏توانی نگاه كنی
ملاحظه می‏فرمائيد كه هم در سؤال اول روايت ، و هم در آخرين جواب امام‏ عليه السلام آنچه ذكر شده است " مو " است نه " رو " . به خوبی روشن‏ است كه مستثنی بودن چهره ، نزد طرفين مسلم بوده است . و هرگز نمی‏شود احتمال داد كه مثلا در مورد زنان سالخورده نگاه به مو و ذراع جايز باشد و نگاه به صورت جايز نباشد ، در حالی كه در جواب سؤال از مقداری كه نظر به آن جايز است ، چهره ذكر نشده است

پاورقی : 1 - وسائل جلد 3 ، صفحه . 25

ب - در مورد پسر بچه : ايضا صحيح « البزنطی عن الرضا عليه السلام قال : يؤخذ الغلام بالصلاه و هو ابن سبع سنين و لا تغطی المرأه منه شعرها حتی يحتلم » ( 1 )
حضرت رضا عليه السلام به احمد بن ابی‏نصر بزنطی فرمود : وقتی پسر بچه به‏ هفت سال رسيد بايد به نماز خواندن وادار كرده شود ، ولی تا وقتی كه بالغ‏ نشده است بر زن لازم نيست موی خود را از او بپوشاند . يعنی وادار كردن‏ به نماز برای ايجاد عادت است و الا در هفت سالگی حكم مرد را ندارد ، تا به حد بلوغ برسد . در اينجا نيز پوشانيدن " مو " مطرح است نه " رو " . روايات ديگر به همين مضمون در كتب حديث زياد است
ممكن است گفته شود كه مو به عنوان مثال ذكر شده است ، به دليل اينكه‏ بدن ذكر نشده ، در حالی كه می‏دانيم پوشانيدن بدن لازم است . بنابراين‏ پوشانيدن چهره هم ممكن است واجب باشد و ذكر نشده باشد
جواب اينست كه اگر پوشانيدن چهره واجب بود ، شايسته بود آن را به‏ عنوان مثال ذكر كنند چنانكه در عرف ما كه بنابر لازم دانستن پوشانيدن‏ چهره است ، مسأله پوشش را به " رو گرفتن " تعبير می‏كنند و رمزش‏ اينست كه قسمتی كه در عمل بيشتر ممكن است مكشوف باشد همان چهره است و وقتی پوشانيدن آن بيان شود ، وجوب پوشانيدن قسمتهای ديگر به طريق اولی‏ فهميده می‏شود ، و اما پوشانيدن ساير قسمتهای بدن عملا مورد ابتلا نبوده است و شكی‏ در عدم جواز آن وجود نداشته كه مورد سؤال واقع شود

پاورقی : 1 - وسائل جلد 3 ، صفحه . 29

ج - در مورد مملوك : " « لا بأس ان يری المملوك الشعر و الساق » " ( 1 ) يعنی جايز است‏ كه غلام به مو و ساق خانمی كه مالك اوست نگاه كند
در روايت ديگر در مورد خواجگان ( كه ممكن است مملوك هم نباشند ) سؤال شده است : " « محمد بن اسماعيل بن بزيع قال : سألت اباالحسن الرضا عليه السلام‏ عن قناع الحرائر من الخصيان . فقال كانوا يدخلون علی بنات ابی‏الحسن عليه‏ السلام و لا يتقنعن . قلت : و كانوا احرارا ؟ قال : لا قلت : فالاحرار يتقنع منهم ؟ قال : لا » ( 2 )
محمد بن اسماعيل بن بزيع - كه او نيز از اكابر اصحاب حضرت رضا عليه‏ السلام است - می‏گويد : از حضرت رضا سؤال كردم كه آيا زنان آزاده از خواجگان بايد سر بپوشند ؟ ( در مورد كنيزان مسلم است كه بر آنان پوشانيدن سر واجب نيست . لذا سؤال را مخصوص زنهای آزاد قرار داده است )
در پاسخ فرمود : نه ، خواجگان بر دختران پدرم امام موسی بن جعفر عليه‏ السلام وارد می‏شدند و آنها هم روسری نداشتند . پرسيدم آيا آن خواجگان آزاد بودند يا برده ؟ فرمود آزاد نبودند

پاورقی : 1 - وسائل جلد 3 ، صفحه 29 و كافی جلد 5 صفحه . 531 2 - وسائل جلد 3 ، صفحه . 29

پرسيدم اگر آزاد باشند بايد سرها را از ايشان بپوشند ؟ فرمود : نه
در اينكه آيا خواجه و برده به زن محرم است يا نه ؟ در تفسير آيات‏ بحث كرديم . اكثر فقهاء می‏گويند محرم نيست ولی در هر حال دلالت اين‏ روايات - و روايات زياد ديگر در اين مورد با همه اختلافی كه از ساير جهات دارند و در كافی و وسائل و ساير كتب حديث مذكور است - بر اينكه‏ استثناء چهره مفروغ عنه و مسلم به شمار می‏رفته قابل تشكيك نيست
د - در مورد زنان اهل ذمه : ( 1 ) " « السكونی عن ابی‏عبدالله عليه السلام قال : قال رسول الله صلی الله‏ عليه و آله : لا حرمة لنساء اهل الذمة ان ينظر الی شعورهن و ايديهن » (2)
سكونی ( از اهل تسنن است و از حضرت صادق زياد روايت دارد و مورد قبول و اعتماد علماء شيعه است ) از امام صادق نقل كرده است كه فرمود : پيغمبر فرمود : حرام نيست كه به موها و دستهای زنان اهل ذمه نظر بشود
« ابوالبختری عن جعفر عن ابيه عن علی بن ابی طالب عليه السلام : لا بأس‏ بالنظر الی رؤوس النساء من اهل الذمة » ( 3 )

پاورقی : 1 - يعنی مردمی كه مسلمان نيستند ولی پيرو يكی از اديان قديم آسمانی‏ می‏باشند و در پناه دولت اسلامی طبق قرارداد زندگی می‏كنند
2 - وسائل جلد 3 ، صفحه . 26 3 - وسائل جلد 3 ، صفحه . 26

يعنی علی عليه السلام فرمود : نگاه به سر زنان اهل ذمه جايز است
در اين مسأله كه نظر به زنان اهل كتاب جايز است ، فقهاء و مجتهدين ، متفق می‏باشند
الا اينكه جمعی از فقهاء قيدی را اضافه كرده‏اند و آن اينست كه بايد به‏ مقداری كه در زمان پيغمبر اكرم صلی الله عليه و آله بين خود اهل ذمه‏ متداول بوده است اكتفاء كرد ، يعنی بايد ديد چه مقدار را در آن زمانها نمی پوشانيده‏اند ، نگاه كردن به همان مقدار جايز است ( آن هم بدون تلذذ و ريبه ) و اما اين اندازه كه در اين زمانها برهنه شده‏اند ، نگاه به آن‏ جايز نيست
ولی عقيده ديگران اينست : هر اندازه از بدن آنها كه معمولا خودشان در مع عام نمی‏پوشند نظر به آن مانعی ندارد ، هر چند در زمان پيغمبر اكرم‏ كمتر از آن را باز می‏گذاشته‏اند
ه - در مورد زنان بيابان نشين : « عباد بن صهيب : سمعت اباعبدالله عليه السلام يقول : لا بأس بالنظر الی رؤوس نساء اهل تهامة و الاعراب و اهل السواد و العلوج لانهم اذا نهوا لا ينتهون » ( 1 )
يعنی حضرت صادق عليه السلام فرمود نگاه كردن به سر زنان تهامه ، باديه‏ نشينان ، دهاتيهای حومه ( 2 ) و علج‏ها ( غير عربهای بيسواد كه در حكم همان باديه نشين‏های عرب هستند ) مانعی ندارد ، زيرا ايشان را هر گاه نهی كنند ، فائده ندارد

پاورقی : 1 - وسائل جلد 3 ، صفحه . 26 2 - در متن حديث " اهل سواد " تعبير شده است . سواد ، قراء و كشتزارهای اطراف شهر را می‏گويند ، و شايد علت اينكه سواد ناميده می‏شود اين باشد كه به علت كشت و زرع از دور سياه به نظر می‏رسد . بسياری از اوقات مراد از كلمه‏ سواد ، كشتزارهای حومه كوفه است

جمعی از فقهاء به مضمون اين روايت فتوا داده‏اند . از مرحوم آية الله‏ آقا سيد عبدالهادی شيرازی نقل شده است كه ايشان اين حكم را در مورد آن‏ عده زنان شهری كه همچون زنان دهاتی نهی كردن ايشان مفيد واقع نمی‏شود تعميم می‏دادند و به همين علتی كه در حديث ذكر شده است ( كه نهی كردن‏ ايشان اثر ندارد ) استناد می‏جستند . بعضی از فقهاء و مراجع بزرگ تقليد معاصر نيز عينا همينطور فتوا می‏دهند و به همين علت كه در حديث ذكر شده‏ استناد می‏كنند ( 1 )
ولی اكثر فقهاء چنين فتوا نمی‏دهند ، حتی در مورد زنان باديه نشين و دهاتی هم فقط به همين اندازه اكتفا می‏كنند كه بر مردان واجب نيست رفت‏ و آمد خود را از مكانهائی كه اين زنان وجود دارند قطع كنند . اگر گذر كردند و نظرشان افتاد مانعی ندارد ، اما اينكه به صورت يك استثناء دائمی باشد ، نه

پاورقی : 1 - رجوع شود به " منهاج الصالحين " چاپ نهم كتاب النكاح مسأله 3

به هر حال استشهاد ما در اين روايت و نظائر آن بدين است كه در هيچ‏ موردی از وجه و كفين سؤال نشده ، و اين بدان جهت بوده كه عدم لزوم‏ پوشانيدن آنها از نظر راويان قطعی و مسلم بوده است و كوچكترين ترديدی در آن نمی‏رفته است و قبلا گفتيم كه هرگز احتمال نمی‏رود كه پوشيدن " رو " را لازم می شناخته‏اند و در پوشيدن " مو " ترديد داشته‏اند
3 - رواياتی كه مستقيما حكم وجه و كفين را چه از نظر پوشيدن و چه از جنبه نگاه كردن بيان می‏كند . ولی البته عدم لزوم پوشيدن وجه و كفين دليل‏ بر جواز نظر نيست ، اما جواز نظر دليل بر عدم لزوم پوشيدن وجه و كفين‏ هست
ما قبلا در ذيل آيه " « و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها »" بعضی از اين روايات را ذكر كرديم و اكنون چند روايت ديگر را ذكر می‏كنيم : الف - خبر « مسعده بن زراره - قال : سمعت جعفرا - و سئل عما تظهر المرأه من زينتها - قال عليه السلام : الوجه و الكفين » ( 1 )
مسعده بن زراره از حضرت صادق عليه السلام نقل می‏كند كه وقتی از حضرت‏ درباره زينتی كه زن می‏تواند آشكار كند سؤال شد فرمود : چهره و دو كف
ب - خبر « المفضل بن عمر - قال : قلت لابی عبدالله عليه السلام : ما تقول فی المرأه تموت فی السفر مع الرجال ليس فيهم لها ذو محرم و لا معهم‏ امرأه فتموت المرأه ما يصنع بها ؟ قال : يغسل منها ما اوجب الله عليه‏ التيمم و لا تمس و لا يكشف لها شی‏ء من محاسنها التی امر الله سبحانه‏ بسترها قلت فكيف يصنع بها ؟ قال : يغسل بطن كفيها ثم يغسل وجهها ثم‏ يغسل ظهر كفيها » ( 2 )

پاورقی : 1 - قرب الاسناد صفحه . 40 2 - وسائل جلد 1 صفحه . 135

ترجمه : مفضل بن عمر سؤال كرد از امام صادق درباره زنی كه در سفر بميرد و مرد محرم يا زنی كه او را غسل دهد همراه او نباشد . فرمود : مواضع تيمم‏ او را بايد غسل دهند ولی نبايد بدن او را لمس كنند و نبايد زيبائيهای او را كه خدا پوشيدن آن را واجب فرموده است ، آشكار كرد . پرسيدم چگونه‏ عمل كنيم ؟ فرمود اول باطن كف دست او را بايد شست ، سپس چهره و بعد پشت دستهايش را
ملاحظه می‏فرمائيد كه تصريح دارد كه چهره و كفين جزء قسمتهائی كه‏ پوشانيدنش واجب گرديده است نيست
ج - « عن علی بن جعفر ، عن الرجل ما يصلح له ان ينظر من المرأه التی لا تحل له ؟ قال : الوجه و الكف و موضع السوار » ( 1 )
علی بن جعفر فرزند امام ششم است و مرد بسيار جليل القدری است ، از برادرش حضرت موسی بن جعفر عليه السلام می‏پرسد برای مرد چه مقدار جايز است به زنی كه محرمش نيست نگاه كند ؟ حضرت در جواب فرمود : چهره و كف و جای دستبند

پاورقی : 1 - قرب الاسناد صفحه . 102

د - « عن ابی جعفر عن جابر بن عبدالله الانصاری قال : خرج رسول الله صلی‏ الله عليه و آله يريد فاطمه عليها السلام و انا معه . فلما انتهينا الی‏ الباب وضع يده عليه فدفعه ، ثم قال : السلام عليكم . فقالت فاطمة : عليك السلام يا رسول الله . قال : أأدخل ؟ قالت : أدخل يا رسول الله ! قال : ادخل انا و من معی ؟ فقالت : يا رسول » ²الله! ليس علی قناع فقال : يا فاطمة ! خذی فضل ملحفتك فقنعی بها رأسك‏ . ففعلت . ثم قال : السلام عليكم . فقالت : و عليك السلام يا رسول الله‏ . قال : أأدخل ؟ قالت : نعم يا رسول الله ! قال : انا و من معی ؟ قالت‏ : و من معك . قال جابر : فدخل رسول الله و دخلت و اذا وجه فاطمة اصفر كأنه بطن جراده ، فقال رسول الله : ما لی اری وجهك اصفر ؟ قالت : يا رسول الله ! الجوع . فقال : اللهم مشبع الجوعة و دافع الضيعة ، اشبع‏ فاطمة بنت محمد . قال جابر : فنظرت الی الدم ينحدر من قصاصها حتی عاد وجهها احمر ، فما جاعت بعد ذلك اليوم » ( 1 )
مضمون حديث به طور اختصار اينست : جابر می‏گويد در خدمت رسول خدا صلی‏ الله عليه و آله به در خانه فاطمه عليها السلام آمديم . رسول خدا سلام كرد و اجازه ورود خواست . فاطمه عليها السلام اجازه داد . پيغمبر اكرم فرمود با كسی كه همراه من است وارد شوم ؟ زهرا عليها السلام گفت پدر جان ! چيزی بر سر ندارم . فرمود با قسمتهای اضافی روپوش خودت سرت را بپوشان‏ . سپس مجددا استعلام كرد كه آيا داخل شويم ؟ پاسخ شنيديم بفرمائيد ! وقتی‏ وارد شديم ، چهره زهرا عليها السلام آنچنان زرد بود كه مانند شكم ملخ‏ می‏نمود . رسول اكرم صلی الله عليه و آله پرسيد چرا چنين هستی ؟ جواب داد از گرسنگی است . ( 2 ) پيغمبر اكرم دعا فرمود كه خدايا دختر مرا سير گردان .

پاورقی : 1 - كافی جلد 5 صفحه 528 و وافی مجلد 12 صفحه 124 و وسائل جلد 3 صفحه‏ . 27 2 - پس از نشر چاپ اول اين كتاب ، بعضی از ما توضيح خواستند كه‏ چگونه ممكن است چهره دختر پيغمبر اكرم از گرسنگی زرد باشد ؟ چرا و به چه‏ دليل گرسنه بوده‏اند ؟ از پرسش كنندگان متشكريم كه سؤال خود را با ما در ميان گذاشتند . بايد به دو نكته توجه داشته باشند : يكی اينكه زندگی آنروز مسلمانان در مدينه‏ غالبا به سختی می‏گذشت . جنگها و كشمكشها خود بخود بر اقتصاد لاغر مدينه‏ ضربه می‏زد و گاهی توأم می‏شد با خشكسالی ، چنانكه در سالی كه غزوه تبوك‏ اتفاق افتاد خشكسالی سختی روی داده بود ، و لهذا سپاه تبوك را جيش‏ العسره ناميدند . اصحاب صفه گاهی آنچنان در سختی بودند كه جامه كافی‏ برای شركت در نماز جماعت نداشتند . رسول خدا روزی پرده‏ای در خانه‏ دخترش زهرا آويخته ديد ، كراهت نشان داد . زهرا فورا آنرا پيش پدر فرستاد و رسول خدا آنرا تكه تكه كرد و به اصحاب صفه داد
نكته ديگر اينكه درست است كه علی مرد كار بود ، علاوه بر حقوق سربازی‏ و غنائم جنگی كارهای كشاورزی داشت و احيانا با مزدوری در باغهای ديگران‏ تحصيل روزی می‏كرد ، ولی علی و زهرا كسانی نبودند كه خود سير بخوابند و در اطراف آنها شكمها گرسنه باشد . آنها آنچه به كف می‏آوردند به ديگران‏ ايثار می‏كردند . سوره مباركه " هل اتی " در همچو زمينه‏ای نازل گرديد
آری مسلمانان صدر اول در چنان شرائط طاقت فرسائی پرچم اسلام را به دوش‏ گرفتند و تا دورترين نقاط جهان بردند
گرسنگی خاندان پيامبر نقصی برای آنها به شمار نمی‏رود ، افتخاری است كه‏ بر پيشانی مقدسشان می‏درخشد

پس از دعای پيغمبر اكرم چهره زهرا گلگون شد و گوئی دويدن خون را در زير پوست‏ صورت می‏ديدم و زهرا از آن پس گرسنه نماند
دلالت اين حديث بر اينكه پوشانيدن چهره واجب نيست و نيز بر اينكه‏ نظر كردن به چهره جايز است ، بسيار روشن می‏باشد

ه - « عن الفضيل بن يسار ، قال : سألت اباعبدالله عليه السلام عن‏ الذراعين من المرأه هما من الزينة التی قال الله : « و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن ؟ قال : نعم و مادون الخمار من الزينة و مادون » « السوارين » ( 1 )
فضيل بن يسار می‏گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم كه آيا ذراعهای زن‏ از قسمتهائی است كه بايد از غير محارم بپوشاند ؟ فرمود بلی و آنچه زير روسری قرار می‏گيرد بايد پوشيده شود ، همچنين از محل دستبند به بالا بايد پوشيده شود
4 - رواياتی كه در باب احرام ، پوشانيدن چهره را بر زن حرام می‏كند
بسيار مستبعد است كه بگوئيم گشودن چهره در غير حال احرام از محرمات‏ محسوب می‏شود و در حال احرام واجب است . و با در نظر گرفتن اينكه وقتی‏ شخص محرم مناسك عمره يا حج را بجا می‏آورد ، معمولا در ميان اجتماع‏ انبوهی از زن و مرد است ، روشن است كه اگر پوشانيدن چهره از مرد لازم‏ باشد می‏بايد قيد شود . گذشته از اينكه در روايتی وارد شده است كه حضرت‏ باقر عليه السلام زنی را ديد كه در حال احرام به وسيله بادبزن چهره خود را پوشانيده است . امام عليه السلام شخصا با چوبدستی خود ، بادبزن را از چهره آن زن دور فرمود

پاورقی : 1 - كافی جلد 5 صفحه 521 و وسائل جلد 3 صفحه 25 و وافی مجلد 12 صفحه‏ . 121

از بعضی روايات فهميده می‏شود كه باز بودن چهره زن در حال احرام به جای‏ باز بودن سر برای مرد است و منظور اينست كه محرم از تأثير گرما و سرما رنج ببرد . چنانكه در حديثی آمده است كه زنی در حال احرام نقاب زده بود . حضرت باقر عليه السلام فرمود نقاب را بردار ، زيرا اگر نقاب داشته‏ باشی رنگ چهره‏ات تغيير نمی‏كند يعنی بايد آفتاب ، رنگ پوست صورتت را عوض كند
پس منظور از اينكه محرم اگر مرد است بايد سر را برهنه كند و اگر زن‏ است چهره را ، اينست كه از آسايش و رفاهی كه در حال معمولی برخوردار است قدری كاسته شود ولی چون شارع مقدس می‏خواسته قانون " پوشش " به‏ حال خود باقی باشد ، به زن دستور نفرموده كه سر را برهنه كند و تنها به‏ برهنه كردن چهره اكتفاء كرده است . و اگر شارع می‏خواست در حال احرام از قانون " پوشش " ؟ صرفنظر كند ، ممكن بود برای زن هم برهنه كردن سر را لازم بشمارد . و در بين فقهاء هرگز كسی نگفته است كه منظور شارع اينست‏ كه در مورد احرام استثنائی برای پوشش قائل شده باشد
روايات و قرائنی كه در اين باب است ، در اخبار و روايات شيعه و سنی‏ و در تاريخ اسلام فوق العاده زياد و غير قابل انكار است . آنچه ذكر كرديم‏ نمونه‏ای بود . نقل همه آنها خود يك كتاب می‏شود

ادله مخالف

برای وجوب پوشش وجه و كفين متقابلا به دلائل زير تمسك جسته شده است :

1 - سيره مسلمين

درست است كه ظاهر آيات و روايات اينست كه پوشش وجه و كفين لازم‏ نيست ولی نمی‏توان منكر شد كه سيره متدينين برخلاف اينست
سيره چيزی نيست كه به سهولت بتوان از آن چشم پوشيد . اگر واقعا سيره‏ مسلمين از صدر اسلام تاكنون به طور مستمر و پيگير اين باشد كه پوشش وجه و كفين را لازم بشمارند دليل روشنی است كه اين درسی بوده كه مسلمانان از پيغمبر اكرم و ائمه اطهار آموخته‏اند . اصطلاحا می‏گويند سيره مستمره مسلمين‏ كشف از سيره پيغمبر صلی الله عليه و آله می‏كند و سيره پيغمبر البته حجت‏ است
در بسياری از موارد ، فقهاء در اثبات احكام به سيره تمسك می‏جويند

مثلا در مورد ريش تراشی می‏گويند محكمترين دليل حرمت آن ، سيره مسلمين است كه ريش را نتراشند . ( البته در اينجا مناقشه شده كه از نتراشيدن ريش كه بين مسلمين متداول است می‏توان‏ استنتاج كرد كه ريش گذاشتن حرام نيست . ولی اينكه ريش گذاشتن واجب‏ باشد ، استنباط نمی‏شود ، زيرا ممكن است مستحب و يا مباح باشد ) . در مسأله پوشش وجه و كفين نيز به سيره مسلمين تمسك شده است
در جواب اين استدلال بايد يك نكته تاريخی و اجتماعی را مورد دقت قرار دهيم . آن نكته اينست كه اگر چه پوشش در بين عرب مرسوم نبود و اسلام آن‏ را به وجود آورد ولی در ملل غير عرب به شديدترين شكل رواج داشت
در ايران و در بين يهود و مللی كه از فكر يهود پيروی می‏كردند ، حجاب‏ به مراتب شديدتر از آنچه اسلام می‏خواست وجود داشت . در بين اين ملتها وجه و كفين هم پوشيده می‏شد ، بلكه در بعضی از ملتها سخن از پوشيدن زينت‏ زن و چهره زن نبود سخن از پنهان كردن زن و به اصطلاح " قايم " كردن زن‏ بود و اين فكر به صورت عادت سفت و سختی در آمده بود . اسلام گرچه‏ پوشانيدن وجه و كفين را واجب نكرد ولی تحريم هم نكرد ، يعنی اسلام عليه‏ پوشانيدن چهره قيام نكرد و باز گذاشتن را واجب ننمود و در نتيجه ملتهای‏ غير عرب كه مسلمان شدند از همان عادت و رسم ديرين خود تبعيت كردند
اسلام با رسم پوشيدن چهره جز در مورد احرام مخالفت نداشت بلكه همانطور كه قبلا تذكر داديم ، استثناء وجه و كفين يك رخصت تسهيلی است . رجحان‏ اخلاقی تستر تا حد امكان ، مورد توجه اسلام است . عليهذا فرضا سيره‏ای وجود داشته باشد ، دليل بر وجوب پوشيدن وجه و كفين نمی‏شود

به علاوه چنين سيره در زمان پيغمبر و صحابه و در زمان ائمه اطهار وجود نداشته است . آنچه از زوايای تاريخ به دست می‏آيد اينست كه سيره مسلمين‏ در قرون اوليه اسلام با سيره آنها در قرون بعدی ، مخصوصا پس از اختلاط ملت عرب با ملتهای ديگر و بالاخص پس از تأثر از رسوم و عادات‏ امپراطوری روم شرقی از يك طرف و رسوم ايرانی از طرف ديگر بسيار متفاوت بوده است ، تا آنجا كه برای بسياری از مورخان غربی كه از متون‏ اسلامی اطلاع صحيحی ندارند ، اين توهم پيش آمده كه اساسا اسلام دستوری‏ درباره پوشش نداده است و همه اينها از خارج دنيای اسلام به ميان مسلمين‏ سرايت كرده است و ما در بخش اول اين كتاب سخنانشان را نقل كرديم . و البته همانطور كه قبلا تذكر داديم اين سخن ، ياوه‏ای بيش نيست . اسلام‏ دستورهای اكيد درباره پوشش دارد و فلسفه خاصی را هم در نظر گرفته است
پس اولا چنين سيره مستمره‏ای وجود نداشته است ، و ثانيا فرضا چنين‏ سيره‏ای در ميان مسلمين وجود می‏داشت دليل نبود ، مگر آنكه ثابت شود عمل‏ خود معصومين هم بر همين منوال بوده كه البته آن هم ثابت نيست ، بلكه از بعضی از روايات گذشته معلوم شد كه عمل معصومين نيز با آنچه در قرون اخير اسلامی رائج شده است موافقت ندارد

تمسك به سيره مسلمين يك تتبع تاريخی عميقی می‏خواهد . هزاران تغييرات‏ تدريجی و آرام عملا در رفتار ملتها پيدا می‏شود كه چون توأم با يك حادثه‏ پر سرو صدا نيست تاريخ از ضبط آنها سكوت می‏كند . در مورد انواع به اصطلاح " مد " های لباس‏ مردانه در طول قرون آنقدر تغييرات پيدا شده كه قابل احصاء نيست
يحصل منه بدو ذلك من غير نكير "

يعنی : " عمل مردم عموما در همه اعصار بر اين بوده است كه زنان به‏ نحوی از خانه بيرون می‏آمده‏اند كه چهره آنها نمايان بوده است و كسی اين‏ عمل را منكر نمی‏شمرده است "
ثانيا بر فرض كه قبول كنيم سيره مسلمين بر جلوگيری از كشف وجه و كفين‏ است ، باز دليل نمی‏شود ، زيرا سيره وقتی دليل می‏شود كه ريشه‏ای جز قبول‏ فرمان پيغمبر در كار نباشد تا دليل بر فرمان پيغمبر بشود ، ولی در اينجا احتمال می‏رود كه ريشه اين سيره حس غيرت و مردانگی افراد باشد نه اطاعت‏ از دستور پيغمبر ، و ظاهر هم همين است كه ريشه اين سيره حس غيرت و مردانگی مردم است
احتمال هم می‏رود كه ريشه سيره ، افضليت پوشش باشد ، زيرا شكی نيست‏ كه به فرض جواز ، پوشانيدن افضل است از باز گذاشتن

دليل ديگری كه بر لزوم پوشانيدن چهره و دو دست اقامه شده اينست كه " ملاك " يعنی آن فلسفه‏ای كه ايجاب می‏كند ساير قسمتهای بدن پوشيده باشد ، ايجاب می‏كند كه چهره و دو دست نيز پوشيده باشد . مگر فلسفه پوشيدن ساير قسمتهای بدن جز جنبه فتنه انگيزی آنهاست ؟ ! زيبائی چهره و فتنه انگيز بودن آن كم از بعضی ديگر از قسمتهای بدن نيست ، بلكه بيشتر است
بنابراين معقول نيست كه مثلا پوشانيدن " مو " به خاطر زيبائی و فتنه‏ انگيزيش واجب باشد ولی پوشانيدن " رو " كه مركز زيبائيهای زن است‏ واجب نباشد . در دين مقدس اسلام هر چيزی كه موجب تحريك شهوات و بر هم‏ زدن عفاف و پاكدامنی است قدغن شده ، آيا ممكن است با چنين مبنائی ، پوشش چهره و دو دست ، مخصوصا چهره ، لازم شمرده نشده باشد ؟ در جواب اين استدلال می‏گوئيم : شكی نيست كه واجب نبودن پوشش وجه و كفين از اين جهت نيست كه ملاك و فلسفه اصلی پوشش در آن وجود ندارد ، بلكه همچنانكه قبلا اشاره كرديم و از قدمای مفسرين نيز نقل نموديم از جهت‏ اينست كه ملاك ديگری ايجاب می‏كند كه در اين مورد استثناء به وجود آيد
آن ملاك ديگر اينست كه پوشش وجه و كفين اگر به طور وجوب پيشنهاد شود موجب حرج و فلج و سلب امكان فعاليت عادی از زن می‏گردد
چنانكه قبلا هم گفتيم پوشش وجه و كفين مرز محبوسيت و عدم محبوسيت زن‏ است ، و مفهوم حجاب و اثر آن با اضافه كردن و حذف كردن اين قسمت كاملا عوض می‏شود
برای اينكه اين بحث بهتر روشن شود ، بايد يك اصطلاح مربوط به علم اصول‏ فقه را توضيح دهيم : اصوليين می‏گويند مباح بر دو قسم است : مباح اقتضائی و مباح لا اقتضائی‏ : بعضی از كارها نه دارای مصلحتی است كه باعث شود شارع آن را واجب كند و نه دارای مفسده‏ای است كه سبب شود حكم به تحريم آن دهد . اين كارها به‏ علت اينكه ملاكی برای وجوب يا حرمت ندارند مباح شمرده می‏شوند و به همين‏ جهت آنها را مباحهای لا اقتضائی می‏نامند . شايد اكثر مباحات از اين نوع‏ باشد

ايجاب می‏كرده است ، حكم به اباحه كرده و از آن ملاك ديگر چشم پوشيده‏ است
مباحهائی كه به خاطر حرج مباح قرار داده شده از اين قبيل است . مقنن‏ در نظر گرفته است كه اگر بخواهد مردم را از برخی از كارها منع كند ، زندگی بر آنها دشوار می‏شود ، لذا از تحريم آن چشم پوشيده است
بهترين مثال ، مسأله طلاق است . شك نيست كه طلاق از نظر اسلام ، عملی‏ ناپسند و مبغوض است تا حدی كه آنرا زشت‏ترين مباح و " ابعض الحلال " خوانده است . در عين حال شارع مقدس حكم به تحريم طلاق نكرده . به مرد اختيار داده است كه زنش را طلاق بدهد
در اينجا اين سؤال مطرح می‏شود كه اگر اين عمل در نظر شارع اسلام مبغوض‏ و منفور است ، پس چرا آن را حلال قرار داده است ؟ و اگر مبغوض نيست ، پس اينهمه نكوهش درباره آن چيست ؟ و اساسا " ابغض الحلال " يعنی چه‏ ؟

محدثين روايت كرده‏اند : ابوايوب انصاری می‏خواست زنش ام ايوب را طلاق دهد . پيغمبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلم شنيد ، فرمود : " « ان طلاق ام ايوب لحوب » " (1) يعنی طلاق دادن ام ايوب گناهی بزرگ‏ است
در عين حال اگر ابوايوب زنش را طلاق می‏داد ، پيغمبر اكرم صلی الله‏ عليه و آله نمی‏فرمود كه اين طلاق باطل است
رمز اين مطلب چيست ؟ آيا ممكن است چيزی به قدر يك حرام مبغوض و ناپسند باشد ولی در عين حال مباح باشد ؟ بلی ، ممكن است چيزی به قدر يك حرام و بيش از بسياری از حرامها مبغوض باشد ولی به خاطر مصلحتی تحريم نشود
رمز اين مسأله در باب طلاق اينست كه اسلام نمی‏خواهد بناء ازدواج را بر اجبار و الزام بگذارد ، و نبايد . مرد بايد حامی و علاقه‏مند به زن باشد ، و زن بايد در شكل يك محبوب در خانه بماند . يعنی اساس و كانون‏ خانوادگی محبت است
عشق و علاقه اجبار بردار نيست . صحيح نيست كه قانون بخواهد زن را به‏ زور به شوهرش بچسباند . وقتی علاقه بين زن و شوهر وجود نداشته باشد طبعا زيربنای كانون خانوادگی از ميان رفته است . مخصوصا اگر تنفر از ناحيه‏ مرد باشد ، زيرا سررشته علقه خانوادگی در جانب مرد است و اگر مرد علاقه‏مند باشد زن طبق طبيعت خودش كه می‏خواهد او را دوست بدارند علاقه‏مند می‏شود . زن به محبوب داشتن اهميت نمی‏دهد ، به محبوب بودن اهميت می‏دهد . يعنی زن آن مردی را دوست می‏دارد كه او را دوست بدارد ، مردی محبوب‏ اوست كه او محبوب آن مرد باشد .

پاورقی : 1 - كافی جلد 6 صفحه 55 و وسائل جلد 3 صفحه . 144

لهذا كليد علقه خانوادگی در دست مرد است و همينكه علاقه مرد از بين رفت‏ كانون خانوادگی به طور طبيعی منحل است . چنين كانونی را كه بايد بر محبت و علاقه و صميميت استوار باشد ، نمی‏شود با زور و اجبار قانونی‏ نگهداری كرد . زن مانند نوكر يا كارگر نيست كه قانون اجباری بتواند او را در محل كارش علی رغم صاحب كار نگهداری كند
اسلام تدابيری انديشيده است كه دلسردی و بی‏مهری بين زوجين پيش نيايد و مرد از روی شوق و رغبت پروانه‏وار به دور شمع وجود همسرش بچرخد اما اگر موجبات نارضائی و جدائی فراهم شد و مرد خواست همسرش را طلاق بدهد ، اسلام اين كار را بسيار زشت می‏داند ولی مانع آن هم نمی‏شود ، زيرا ديگر چاره‏ای نيست
اين يك نمونه روشنی از مباحهای اقتضائی است
غالب استثناهای باب حجاب از همين قبيل است ، خواه استثناهائی كه در باب محارم است يا استثناهائی كه از لحاظ مقدار پوشش است . لهذا در مورد محارم ( غير شوهر ) هر قدر زن پوشيده‏تر باشد بهتر است
تهييج شهوت در مورد محارم درجه اول از قبيل پدر و فرزند و عمو و برادر تقريبا صفر است ولی جاذبه زن مخصوصا اگر جوان و زيبا باشد در محارم‏ درجات بعدی مخصوصا در محارم سببی از قبيل پدر شوهر و پسر شوهر بی تأثير نيست . رخصت شارع در اين موارد برای ضرورت اختلاط و معاشرتهای زيادی‏ است كه بين محارم اجتناب ناپذير است . فكر كنيد اگر پوشش زن نسبت به‏ برادر و پدر لازم باشد چقدر زندگی خانوادگی دشوار خواهد شد ؟

در مورد پدر و عمو و حتی برادر ، طبعا رغبت جنسی وجود ندارد مگر در افراد منحرف و استثنائی ، ولی در مورد پسر شوهر عمده ملاك همان عسر و حرج است . اگر مردی زن زيبا و پسر جوانی دارد هرگز اين پسر نسبت به زن‏ پدر مانند فرزند نسبت به مادر خود نيست . بنابراين ، مباح بودن ترك‏ پوشش در برابر بعضی محارم نيز به ملاك عسر و حرج است و ما اين نكته را كه ملاك ، عسر و حرج است از آيه 59 سوره نور استفاده كرديم كه می‏فرمايد: " « طوافون عليكم بعضكم علی بعض » " . بعضی از مفسرين از قبيل صاحب‏ كشاف نيز در ذيل همين جمله بدين نكته اشاره كرده‏اند . همانطور كه مكرر گفته‏ايم چون اين استثناها از ناحيه حرج است نه اينكه ملاك تحريم وجود نداشته باشد ، بنابراين هر قدر تستر بيشتر رعايت شود بهتر است ، يعنی‏ جدائی زن و مرد ، پوشش ، ترك نظر و هر چيز ديگری كه انسان را از حريم‏ مسائل جنسی دور می‏كند ، رجحان دارد و مادامی كه ممكن است بايد مراعات‏ گردد
اگر كسی بپرسد در كلاس يا مجلسی كه زن و مرد هر دو شركت می‏كنند و زنان‏ به قدر كافی پوشيده هستند آيا اگر يك در ميان بنشينند بهتر است يا اينكه زنها در يك قسمت و مردها در قسمت ديگر بنشينند ؟ جواب اينست كه البته جدا بنشينند بهتر است
به طور كلی اصل ضرورت و احتياج را بايد در نظر گرفت ، نبايد اين‏ ترخيص شرعی بهانه‏ای به دست دهد كه مردان و زنان اجنبی حريم را از ميان بردارند و خطر برخوردهای زن و مرد را فراموش كنند

هيچ غريزه‏ای به سركشی و حساسيت غريزه جنسی نيست . احتياطها و توصيه‏های اسلام مبنی بر دور نگهداشتن زنان و مردان اجنبی تا حدودی كه حرج‏ و فلج ايجاد نكند مبنی بر اين اصل روانی است . روانشناسی و روانكاوی صد درصد اين نظر را تأييد می‏كند و تواريخ و داستانها حكايت می‏كنند كه گاهی‏ يك برخورد ، يك تلاقی نگاهها ، در ظرف يك لحظه اساس خانواده‏ای را متلاشی كرده است
به نيروی تقوا و ايمان در مقابل موجبات همه گناهها می‏توان تكيه كرد مگر در مورد گناهان مربوط به غريزه جنسی . اسلام هرگز نيروی تقوا و ايمان‏ را با اينكه قويترين نيروهای اخلاقی است يك ضامن كافی در برابر تحريكات‏ و دسائس اين غريزه ندانسته است
چه قدر عالی و لطيف سروده حافظ شيراز در غزل معروف خود كه با اين‏ بيت آغاز می‏شود :

نقدها را بود آيا كه عياری گيرند
تا همه صومعه‏داران پی كاری گيرند

آنجا كه می‏گويد : قوت بازوی پرهيز به خوبان مفروش كه در اين خيل حصاری به سواری‏ گيرند آری در خيل خوبان ، سواری برای فتح حصاری از تقوا كافی است

3 - روايت

دليل سوم از ادله كسانی كه پوشش وجه و كفين را لازم شمرده‏اند روايتی‏ است كه در كتب حديث نقل شده و شهيد ثانی در مسالك به آن استدلال و سپس نقد كرده است . مضمون روايت اينست : در حجة الوداع ، زنی برای پرسيدن مسأله‏ای خدمت رسول اكرم صلی الله‏ عليه و آله آمد . فضل بن عباس پشت سر رسول خدا سوار بود . نگاههائی بين‏ آن زن و فضل رد و بدل شد . رسول اكرم متوجه شد كه آندو به هم خيره شده‏اند و زن جوان به جای اينكه توجهش به جواب مسأله باشد همه توجهش به فضل‏ است كه جوانی نورس و زيبا بود . رسول اكرم با دست خود صورت فضل را چرخانيد و فرمود زنی جوان و مردی جوان ، می‏ترسم شيطان در ميان ايشان پا بنهد ( 1 )
شهيد رضوان الله عليه ، در پاسخ اين استدلال می‏گويد : اين روايت دليل بر عدم وجوب پوشيدن چهره است و حتی دليل بر جواز نظر به چهره اجنبيه است نه دليل بر وجوب پوشيدن چهره و بر حرمت نظر
ما سخن شهيد را چنين توضيح می‏دهيم : اولا طبق مفاد اين حديث پيغمبر اكرم زن را از باز گذاشتن چهره‏اش نهی نفرموده بود كه منتهی بدين جريان‏ شد . ثانيا خود رسول اكرم ضمن پاسخ دادن به مسأله آن زن ، به چهره زن‏ نگاه می‏كرد كه متوجه شد آن زن آزمندانه به چهره زيبای فضل خيره شده است‏ .

پاورقی : 1 - صحيح بخاری جلد 8 صفحه . 63

ثالثا قرائن اين قصه حكايت می‏كند كه نگاه آندو به يكديگر شهوت‏آلود بوده است . شك نيست كه اينگونه تبادل نگاهها حرام است . بدين جهت بود كه‏ رسول اكرم دست خود را به پشت سر برد و چهره فضل را به طرف ديگر برگردانيد كه ديگر او به آن زن نگاه نكند و آن زن به او . رابعا بعد از اين جريان نيز زن را امر به پوشيدن چهره نكرد ، بلكه عملا مانع نگاههای‏ شهوت‏آلود آندو به يكديگر شد
شيخ انصاری نيز در رساله نكاح پس از آنكه اين حديث را از طرف‏ طرفداران لزوم پوشيدن چهره و حرمت نظر نقل می‏كند می‏فرمايد : اين حديث‏ برخلاف مدعای آنها بيشتر دلالت دارد

4 - خواستگاری

يكی ديگر از ادله كسانی كه پوشش چهره را لازم دانسته‏اند ، اينست كه در مورد كسی كه قصد ازدواج دارد اجازه داده شده است كه به چهره زنی كه مورد نظر اوست نگاه كند . مفهوم اين حكم اينست كه برای كسی كه قصد ازدواج‏ ندارد ، نظر كردن جايز نيست . اكنون ما بعضی از روايات اين باب را ذكر می‏كنيم : الف - « عن ابی‏هريره : كنت عند النبی ، فأتاه رجل فاخبره انه تزوج‏ امرأه من الانصار . فقال له رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم : أنظرت‏ اليها ؟ قال : لا . قال : فاذهب فانظر اليها فان فی اعين الانصار شيئا » ( 1 )

پاورقی : 1 - صحيح مسلم جلد 4 صفحه . 142

ابوهريره می‏گويد : نزد رسول خدا بودم كه مردی آمد و گفت با زنی از انصار ازدواج كرده‏ام . پيغمبر صلی الله عليه و آله و سلم‏ به وی فرمود : آيا آن زن را ديده‏ای ؟ گفت نه . فرمود برو او را ببين ، زيرا چشم انصار معمولا عيبی دارد
ب - « عن المغيره بن شعبة انه خطب امرأه فقال صلی الله عليه و آله و سلم : انظر اليها فانه احری ان يدوم بينكما » ( 1 )
مغيره بن شعبه از زنی خواستگاری كرد . پيغمبر اكرم صلی الله عليه و آله‏ و سلم مطلع شد ، بدو فرمود : برو ببين ، زيرا اگر ببينی و بعد ازدواج كنی‏ اين كار برای دوام ازدواج شما بهتر است
ج - از حضرت صادق عليه السلام روايت شده است : « لا باس ان ينظر الی وجهها و معاصمها اذا اراد ان يتزوجها » ( 2 )
يعنی وقتی شخص بخواهد با زنی ازدواج كند ، باكی نيست كه به چهره و محل دستبندها نگاه كند . مفهوم مخالف اين حديث اينست كه اگر قصد ازدواج در كار نباشد نگاه كردن جايز نيست
جواب اين استدلال همانطور كه فقهاء گفته‏اند اينست كه : اولا نگاه خواستگار با نگاه غير خواستگار فرق می‏كند . خواستگار به ديده‏ خريداری و برای خريداری نگاه می‏كند و به اصطلاح نظر استقلالی دارد و معمولا خالی از تلذذ نيست . لهذا فقهاء می‏گويند نگاه خواستگار با علم بدينكه‏ تلذذ حاصل می‏شود مانعی ندارد . البته هدف او بايد تحقيق باشد نه تلذذ

پاورقی : 1 - جامع ترمذی صفحه . 175 2 - وافی مجلد 12 ص 58 و وسائل جلد 3 صفحه 11 و كافی جلد 5 صفحه 365

ولی غير خواستگار اگر به منظور تلذذ نخواهد نگاه كند ، نظرش آلی خواهد بود نه استقلالی . ما فرق بين اين دو نوع نظر را در تفسير آيه 31 سوره نور بيان كرديم و خلاصه اينست : كسی كه قصد خواستگاری ندارد ، نبايد با چشمان‏ خيره و نگاههای خريداری ، زن را ورانداز كند و اين منافات ندارد كه نظر به چهره زن به طور آلی يعنی به اندازه‏ای كه لازمه مخاطبه است جايز باشد
و ثانيا در مورد نگاهی كه مقدمه خواستگاری است ، چنانكه روايات ديگر دلالت دارد و فقهاء هم فتوا می‏دهند ، جواز نظر اختصاص به چهره و دو دست‏ ندارد بلكه نسبت به مطلق زيبائيهای زن نيز جايز است از باب نمونه دو روايت را ذكر می‏كنيم : 1 - « عبدالله بن سنان : قال : قلت لابی‏عبدالله عليه السلام : الرجل‏ يريد ان يتزوج المرأه / فينظر الی شعرها ؟ فقال : نعم ، انما يريد ان‏ يشتريها باغلی الثمن » ( 1 )
عبدالله بن سنان می‏گويد : از حضرت صادق عليه السلام پرسيدم وقتی شخص‏ اراده دارد با زنی ازدواج كند آيا جايز است به موی او نگاه كند ؟ فرمود : آری زيرا به گرانبهاترين قيمت ، خريدار اوست

پاورقی : 1 - وسائل جلد 3 صفحه 12 - تهذيب جلد 7 صفحه . 435

يعنی آنچه انسان در زندگی زناشوئی مايه می‏گذارد از هر چيز گرانبهاتر است . واضح است كه مراد مهريه نيست ، زيرا ارزش پول مهريه ، گرانبهاترين قيمت نيست ، بلكه مقصود اينست كه می‏خواهد با او زندگی كند و عمر خويش را با او بسر برد
2 - « عن رجل عن ابی‏عبدالله عليه السلام قال : قلت له : / ينظر الرجل‏ الی المرأه يريد تزويجها فينظر الی شعرها و محاسنها ؟ قال : لا بأس بذلك‏ اذا لم يكن متلذذا » ( 1 )
مردی از حضرت صادق عليه السلام می‏پرسد آيا مردی كه قصد ازدواج دارد حق‏ دارد به مو و زيبائيهای زن مورد نظرش نگاه كند ؟ فرمود : اشكالی ندارد مشروط بر اينكه مقصودش التذاذ نباشد
پس معلوم شد جواز نظر برای خواستگار ، اختصاص به چهره و دو دست‏ ندارد
ثالثا بحث ما فعلا در لزوم پوشيدن وجه و كفين است نه در جواز نظر برای‏ مرد . فرضا رواياتی كه دلالت می‏كند كه برای خواستگار ، نظر به چهره زن‏ مورد نظرش جايز است مفهوم مخالفی داشته باشد كه نظر غير خواستگار بر چهره زن جايز نيست ، دليل بر عدم جواز نظر مرد بر چهره زن بيگانه است‏ نه بر وجوب پوشيدن زن وجه و كفين را

5 - آيه " جلباب "

دليل ديگر كه می‏توان به آن تمسك جست ، آيه جلباب است كه می‏فرمايد : " « يا ايها النبی قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهن من‏ جلابيبهن ». . . " ای پيامبر ! به همسرانت و دخترانت و همسران مؤمنين بگو كه جلبابهای ( روسريها ) خويش را به خود نزديك سازند . . . )

پاورقی : 1 - كافی جلد 5 صفحه 365 - وسائل جلد 3 صفحه . 11

اين استدلال مبنی بر اينست كه جمله " نزديك سازند روسريهای خويش را " كنايه باشد از اينكه با روسريها چهره خويش را بپوشانند . همچنانكه‏ بسياری از مفسران مانند زمخشری در " كشاف " و فيض در " صافی " اينچنين تفسير كرده‏اند
ولی ما در يكی از فصلهای گذشته تحت عنوان " حريم عفاف " ثابت‏ كرديم اين تفسير هيچ مبنائی ندارد ، نظر برخی مفسرين ديگر مانند تفسير الميزان را تأييد كرديم . تا آنجا كه من الان به خاطر دارم هيچ فقيهی به‏ اين آيه به عنوان يكی از ادله وجوب ستر استناد نجسته است



تاريخ : جمعه ششم اسفند 1389 | 12:28 | نویسنده : گمنام |

حجاب و منطق

اولين ايرادی كه بر پوشيدگی زن می‏گيرند اينست كه دليل معقولی ندارد و چيزی كه منطقی نيست نبايد از آن دفاع كرد . می‏گويند منشأ حجاب ، يا غارتگری و نا امنی بوده است كه امروز وجود ندارد ، و يا فكر رهبانيت و ترك لذت بوده است كه فكر باطل و نادرستی است ، و يا خودخواهی و سلطه‏جوئی مرد بوده كه رذيله‏ای است ناهنجار و بايد با آن مبارزه كرد ، و يا اعتقاد به پليدی زن در ايام حيض بوده است كه اين هم خرافه‏ای بيش‏ نيست
پاسخ اين ايراد از بحثی كه در بخش گذشته كرديم روشن شد . از مباحث آن‏ بخش معلوم گشت كه حجاب - البته به مفهوم اسلامی آن - از جنبه‏های مختلف‏ : روانی ، خانوادگی ، اجتماعی و حتی از جنبه بالا رفتن ارزش زن ، منطق‏ معقول دارد و چون در آن بخش به تفصيل بحث كرديم در اين بخش تكرار نمی‏كنيم

حجاب و اصل آزادی

ايراد ديگری كه بر حجاب گرفته‏اند اينست كه موجب سلب حق آزادی كه‏ يك حق طبيعی بشری است می‏گردد و نوعی توهين به حيثيت انسانی زن به شمار می‏رود
می‏گويند احترام به حيثيت و شرف انسانی يكی از مواد اعلاميه حقوق بشر است . هر انسانی شريف و آزاد است ، مرد باشد يا زن ، سفيد باشد يا سياه ، تابع هر كشور يا مذهبی باشد . مجبور ساختن زن به اينكه حجاب‏ داشته باشد بی اعتنائی به حق آزادی او و اهانت به حيثيت انسانی او است‏ و به عبارت ديگر ظلم فاحش است به زن . عزت و كرامت انسانی و حق‏ آزادی زن ، و همچنين حكم متطابق عقل و شرع به اينكه هيچكس بدون موجب‏ نبايد اسير و زندانی گردد ، و ظلم به هيچ شكل و به هيچ صورت و به هيچ‏ بهانه نبايد واقع شود ، ايجاب می‏كند كه اين امر از ميان برود

پاسخ : يك بار ديگر لازم است تذكر دهيم كه فرق است بين زندانی كردن‏ زن در خانه و بين موظف دانستن او به اينكه وقتی می‏خواهد با مرد بيگانه مواجه شود پوشيده باشد . در اسلام محبوس ساختن و اسير كردن زن وجود ندارد . حجاب در اسلام يك وظيفه‏ای است بر عهده زن‏ نهاده شده كه در معاشرت و برخورد با مرد بايد كيفيت خاصی را در لباس‏ پوشيدن مراعات كند . اين وظيفه نه از ناحيه مرد بر او تحميل شده است و نه چيزی است كه با حيثيت و كرامت او منافات داشته باشد و يا تجاوز به‏ حقوق طبيعی او كه خداوند برايش خلق كرده است محسوب شود
اگر رعايت پاره‏ای مصالح اجتماعی ، زن يا مرد را مقيد سازد كه در معاشرت روش خاصی را اتخاذ كنند و طوری راه بروند كه آرامش ديگران را بر هم نزنند و تعادل اخلاقی را از بين نبرند چنين مطلبی را " زندانی كردن‏ " يا " بردگی " نمی‏توان ناميد و آن را منافی حيثيت انسانی و اصل " آزادی " فرد نمی‏توان دانست
در كشورهای متمدن جهان در حال حاضر چنين محدوديتهائی برای مرد وجود دارد . اگر مردی برهنه يا در لباس خواب از خانه خارج شود و يا حتی با پيژامه بيرون آيد ، پليس ممانعت كرده به عنوان اينكه اين عمل برخلاف‏ حيثيت اجتماع است او را جلب می‏كند . هنگامی كه مصالح اخلاقی و اجتماعی‏ ، افراد اجتماع را ملزم كند كه در معاشرت اسلوب خاصی را رعايت كنند مثلا با لباس كامل بيرون بيايند ، چنين چيزی نه بردگی نام دارد و نه‏ زندان ، و نه ضد آزادی و حيثيت انسانی است و نه ظلم و ضد حكم عقل به‏ شمار می‏رود
برعكس ، پوشيده بودن زن - در همان حدودی كه اسلام تعيين كرده است - موجب كرامت و احترام بيشتر او است ، زيرا او را از تعرض افراد جلف و فاقد اخلاق مصون می‏دارد

شرافت زن اقتضاء می‏كند كه هنگامی كه از خانه بيرون می‏رود متين و سنگين‏ و با وقار باشد ، در طرز رفتار و لباس پوشيدنش هيچگونه عمدی كه باعث‏ تحريك و تهييج شود به كار نبرد ، عملا مرد را به سوی خود دعوت نكند ، زباندار لباس نپوشد ، زباندار راه نرود ، زباندار و معنی‏دار به سخن خود آهنگ ندهد . چه آنكه گاهی اوقات ژستها سخن می‏گويند ، راه رفتن انسان‏ سخن می‏گويد ، طرز حرف زدنش يك حرف ديگری می‏زند
اول از تيپ خودم كه روحانی هستم مثال می‏زنم : اگر يك روحانی برای‏ خودش قيافه و هيكلی برخلاف آنچه عادت و معمول است بسازد ، عمامه را بزرگ و ريش را دراز كند ، عصا و ردائی با هيمنه و شكوه خاص به دست و دوش بگيرد ، اين ژست و قيافه خودش حرف می‏زند ، می‏گويد برای من احترام‏ قائل شويد ، راه برايم باز كنيد ، مؤدب بايستيد ، دست مرا ببوسيد
همچنين است حالت يك افسر با نشانه‏های عالی افسری كه گردن می‏افرازد ، قدمها را محكم به زمين می‏كوبد ، باد به غبغب می‏اندازد ، صدای خود را موقع حرف زدن كلفت می‏كند . او هم زباندار عمل می‏كند ، به زبان بی زبانی‏ می‏گويد : از من بترسيد ، رعب من را در دلهای خود جا دهيد
همينطور ممكن است زن يك طرز لباس بپوشد يا راه برود كه اطوار و افعالش حرف بزند ، فرياد بزند كه به دنبال من بيا ، سر بسر من بگذار ، متلك بگو ، در مقابل من زانو بزن ، اظهار عشق و پرستش كن

آيا حيثيت زن ايجاب می‏كند كه اينچنين باشد ؟ آيا اگر ساده و آرام‏ بيايد و برود ، حواس پرت كن نباشد و نگاههای شهوت آلود مردان را به‏ سوی خود جلب نكند ، برخلاف حيثيت زن يا برخلاف حيثيت مرد يا برخلاف‏ مصالح اجتماع يا برخلاف اصل آزادی فرد است ؟ آری اگر كسی بگويد زن را بايد در خانه حبس و در را به رويش قفل كرد و به هيچ وجه اجازه بيرون رفتن از خانه به او نداد ، البته اين با آزادی‏ طبيعی و حيثيت انسانی و حقوق خدادادی زن منافات دارد . چنين چيزی در حجابهای غير اسلام بوده است ولی در اسلام نبوده و نيست
شما اگر از فقهاء بپرسيد آيا صرف بيرون رفتن زن از خانه حرام است ؟ جواب می‏دهند نه . اگر بپرسيد آيا خريد كردن زن و لو اينكه فروشنده مرد باشد حرام است ؟ يعنی نفس عمل بيع و شراء زن اگر طرف مرد باشد حرام‏ است ؟ پاسخ می‏دهند حرام نيست . آيا شركت كردن زن در مجالس و اجتماعات ممنوع است ؟ باز هم جواب منفی است چنانكه در مساجد و مجالس‏ مذهبی و پای منبرها شركت می‏كنند و كسی نگفته است كه صرف شركت كردن زن‏ در جاهائی كه مرد هم وجود دارد حرام است . آيا تحصيل زن ، فن و هنر آموختن زن و باعخره تكميل استعدادهائی كه خداوند در وجود او نهاده است‏ حرام است ؟ باز جواب منفی است
فقط دو مسأله وجود دارد ، يكی اينكه بايد پوشيده باشد و بيرون رفتن به‏ صورت خودنمائی و تحريك آميز نباشد

و ديگر اينكه مصلحت خانوادگی ايجاب می‏كند كه خارج شدن زن از خانه توأم با جلب رضايت شوهر و مصلحت انديشی او باشد
البته مرد هم بايد در حدود مصالح خانوادگی نظر بدهد نه بيشتر . گاهی ممكن‏ است رفتن زن به خانه اقوام و فاميل خودش هم مصلحت نباشد . فرض كنيم‏ زن می‏خواهد به خانه خواهر خود برود و فی المثل خواهرش فرد مفسد و فتنه‏ انگيزی است كه زن را عليه مصالح خانوادگی تحريك می‏كند . تجربه هم نشان‏ می‏دهد كه اينگونه قضايا كم نظير نيست . گاهی هست كه رفتن زن حتی به‏ خانه مادرش نيز برخلاف مصلحت خانوادگی است ، همينكه نفس مادر به او برسد تا يك هفته در خانه ناراحتی می‏كند ، بهانه می‏گيرد ، زندگی را تلخ و غير قابل تحمل می‏سازد . در چنين مواردی شوهر حق دارد كه از اين معاشرتهای‏ زبانبخش - كه زيانش نه تنها متوجه مرد است ، متوجه خود به زن و فرزندان ايشان نيز می‏باشد - جلوگيری كند . ولی در مسائلی كه مربوط به‏ مصالح خانواده نيست دخالت مرد مورد ندارد

ركود فعاليتها

سومين ايرادی كه بر حجاب می‏گيرند اينست كه سبب ركود و تعطيل‏ فعاليتهائی است كه خلقت در استعداد زن قرار داده است
زن نيز مانند مرد دارای ذوق ، فكر ، فهم ، هوش و استعداد كار است
اين استعدادها را خدا به او داده است و بيهوده نيست و بايد به ثمر برسد
اساسا هر استعداد طبيعی دليل يك حق طبيعی است . وقتی در آفرينش به‏ يك موجود استعداد و لياقت كاری داده شد ، اين به منزله سند و مدرك‏ است كه وی حق دارد استعداد خود را به فعليت برساند ، منع كردن آن ظلم‏ است
چرا می‏گوئيم همه افراد بشر اعم از زن و مرد حق دارند درس بخوانند و اين حق را برای حيوانات قائل نيستيم ؟ برای اينكه استعداد درس خواندن‏ در بشر وجود دارد و در حيوانات وجود ندارد . در حيوان استعداد تغذيه و توليد مثل وجود دارد و محروم ساختن او از اين كارها برخلاف عدالت است

باز داشتن زن از كوششهائی كه آفرينش به او امكان داده است نه تنها ستم به زن است ، خيانت به اجتماع نيز می‏باشد . هر چيزی كه سبب شود قوای طبيعی و خدادادی انسان معطل و بی اثر بماند به زيان اجتماع است
عامل انسانی بزرگترين سرمايه اجتماع است . زن نيز انسان است و اجتماع‏ بايد از كار و فعاليت اين عامل و نيروی توليد او بهره‏مند گردد . فلج‏ كردن اين عامل و تضييع نيروی نيمی از افراد اجتماع ، هم برخلاف حق طبيعی‏ فردی زن است و هم برخلاف حق اجتماع و سبب می‏شود كه زن هميشه به صورت‏ سربار و كل بر مرد زندگی كند
جواب اين اشكال آنست كه حجاب اسلامی كه حدود آن را به زودی بيان‏ خواهيم كرد ، موجب هدر رفتن نيروی زن و ضايع ساختن استعدادهای فطری او نيست . ايراد مذكور بر آن شكلی از حجاب كه در ميان هنديها يا ايرانيان‏ قديم يا يهوديان متداول بوده است وارد است . ولی حجاب اسلام نمی‏گويد كه‏ بايد زن را در خانه محبوس كرد و جلوی بروز استعدادهای او را گرفت
مبنای حجاب در اسلام چنانكه گفتيم اينست كه التذاذات جنسی بايد به محيط خانوادگی و به همسر مشروع اختصاص يابد و محيط اجتماع ، خالص برای كار و فعاليت باشد . به همين جهت به زن اجازه نمی‏دهد كه وقتی از خانه بيرون‏ می‏رود موجبات تحريك مردان را فراهم كند و به مرد هم اجازه نمی‏دهد كه‏ چشم چرانی كند . چنين حجابی نه تنها نيروی كار زن را فلج نمی‏كند ، موجب‏ تقويت نيروی كار اجتماع نيز می‏باشد

اگر مرد تمتعات جنسی را منحصر به همسر قانونی خود كند و تصميم بگيرد همينكه از كنار همسر خود بيرون آمد و پا به درون‏ اجتماع گذاشت ، ديگر درباره اين مسائل نينديشد ، قطعا در اين صورت بهتر می‏تواند فعال باشد تا اينكه همه فكرش متوجه اين زن و آن دختر و اين قدر و بالا و اين طنازی و آن عشوه‏گری باشد و دائما نقشه طرح كند كه چگونه با فلان خانم آشنا شود
آيا اگر زن ساده و سنگين به دنبال كار خود برود برای اجتماع بهتر است‏ يا آنكه برای يك بيرون رفتن چند ساعت پای آئينه و ميز توالت وقت خود را تلف كند و زمانی هم كه بيرون رفت تمام سعيش اين باشد كه افكار مردان را متوجه خود سازد و جوانان را كه بايد مظهر اراده و فعاليت و تصميم اجتماع باشند به موجوداتی هوسباز و چشم چران و بی اراده تبديل كند ؟ عجبا ! به بهانه اينكه حجاب ، نيمی از افراد اجتماع را فلج كرده است‏ ، با بی حجابی و بی‏بند و باری نيروی تمام افراد زن و مرد را فلج كرده‏اند . كار زن پرداختن به خودآرايی و صرف وقت در پای ميز توالت برای بيرون‏ رفتن ، و كار مرد چشم چرانی و شكارچيگری شده است . در اينجا بد نيست متن شكايت مردی را از زنش كه در يكی از مجلات‏ زنانه درج شده بود ذكر كنم تا معلوم شود اوضاع حاضر ، زنان را به صورت‏ چه موجوداتی در آورده است
در آن نامه چنين نوشته است : " زنم در موقع خواب به يك دلقك درست و حسابی مبدل می‏گردد . موقع‏ خواب برای اينكه موهايش خراب نشود يك كلاه توری بزرگ به سرش می‏بندد
بعد لباس خواب می‏پوشد . در اين موقع است كه جلو آئينه ميز توالت می‏نشيند و گريم صورتش را با شير پاك كن می‏شويد

وقتی رويش را بر می‏گرداند احساس می‏كنم او زن من نيست زيرا اصلا شكل‏ سابق را ندارد . ابروهايش را تراشيده و چون مداد ابرو را پاك كرده بی‏ ابرو می‏شود . از صورتش بوی نامطبوعی به مشام من می‏رسد زيرا كرمی كه برای‏ چين و چروك به صورتش می‏مالد بوی كافور می‏دهد و مرا به ياد قبرستان‏ می‏اندازد . كاش كار به همين جا ختم می‏شد ، ولی اين تازه مقدمه كار است‏ . چند دقيقه‏ای در اتاق راه می‏رود و جمع و جور می‏كند آنگاه كلفت خانه را صدا می‏كند و می‏گويد كيسه‏ها را بياور ، كلفت با چهار كيسه متقالی بالا می‏آيد . خانم روی تخت می‏خوابد و كلفت كيسه‏ها را به دست و پای او می‏كند و بيخ آن را با نخ می‏بندد . چون ناخنهای دست و پايش مانيكور شده و دراز است ، برای اينكه به لحاف نگيرد و چند شش نشود و احيانا نشكند دست و پای خود را در كيسه می‏كند و به همين ترتيب می‏خوابد "
آری اينست زنی كه بر اثر به اصطلاح بی حجابی " آزاد " شده به صورت‏ نيروی فعال اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در آمده است ! آنكه اسلام‏ نمی‏خواهد اينست كه زن به صورت چنين موجود مهملی در آيد كه كارش فقط استهلاك ثروت و فاسد كردن اخلاق اجتماع و خراب كردن بنيان خانواده باشد . اسلام با فعاليت واقعی اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی هرگز مخالف نيست
متون اسلام و تاريخ اسلام گواه اين مطلب است
در اوضاع و احوال تجدد مابی بی منطق حاضر جز در دهات و در ميان افراد سخت متدين كه اصول اسلامی را رعايت می‏كنند زنی پيدا نمی‏كنيد كه نيروی او واقعا صرف فعاليتهای مفيد اجتماعی يا فرهنگی يا اقتصادی بشود

آری يك نوع فعاليت اقتصادی رائج شده است كه بايد آنرا ثمره بی حجابی‏ دانست و آن اينست كه بنكدار به جای اينكه بكوشد جنس بهتر و مرغوبتر برای مشتريان خود تهيه كند ، يك مانكن را به عنوان فروشنده می‏آورد ، نيروی زنانگی و سرمايه عصمت و عفاف او را استخدام می‏كند و وسيله پول در آوردن و خالی كردن جيبها قرار می‏دهد . يك فروشنده بايد كالا را همانطوری‏ كه هست به مشتری ارائه دهد ولی يك دختر خوشگل فروشنده با ادا و اطوار و ژستهای زنانه و در معرض قرار دادن جاذبه جنسی خود مشتری را جلب می‏كند
بسياری از افراد كه اصلا مشتری نيستند برای اينكه چند دقيقه با او حرف‏ بزنند يك چيزی هم می‏خرند
آيا اين فعاليت اجتماعی است ؟ آيا اين تجارت است يا كلاهبرداری و رذالت ؟ می‏گويند زن را توی كيسه سياه نپيچيد
ما نمی‏گوئيم زن خود را در كيسه سياه بپيچيد ولی آيا بايد طوری لباس‏ بپوشد و در اجتماع عمومی ظاهر شود كه برجستگی پستانهايش را هم به مردان‏ شهوتران و چشم چران نشان بدهد و از آنطور كه هست بهتر و جاذبتر برای‏ آنها جلوه دهد ؟ از وسائل مصنوعی در زير لباس استفاده كند تا چاقی و زيبائی مصنوعی را هم برای فريفتن و دل ربودن مردان بيگانه به مدد بگيرد ؟ اين مدها و لباسهای تحريك آميز برای چه به وجود آمده است ؟ آيا برای‏ اينست كه بانوان آن لباسها را برای همسرانشان بپوشند ؟ ! اين كفشهای‏ پاشنه بلند برای چيست ؟

جز برای اينست كه حركات ماهيچه‏های كفل را به ديگران نشان دهد ؟ آيا لباسهائی كه نازك كاری‏ها و برجستگيهای بدن را نشان می‏دهد جز برای تهييج مردان و برای صيادی است ؟ عملا غالب خانمهائی كه از اين نوع كفشها و لباسها و آرايشها استفاده‏ می‏كنند ، تنها مردی را كه در نظر نمی‏گيرند شوهران خودشان است
زن می‏تواند در ميان زنان و در ميان محارم خود از هر نوع لباس و آرايشی‏ استفاده كند اما متأسفانه تقليد از زنان غربی برای هدف و منظور ديگری‏ است
غريزه خودآرائی و شكارچيگری در زن غريزه عجيبی است . وای اگر مردان هم‏ به آن دامن بزنند و مدسازان و طراحان نواقص كار آنان را برطرف كنند و مصلحين اجتماع ! هم تشويق كنند
اگر دختران در اجتماعات عمومی لباس ساده بپوشند ، كفش ساده به پا كنند ، با چادر يا با پالتو و روسری كامل به مدرسه و دانشگاه بروند ، آيا در چنين شرايطی بهتر درس می‏خوانند يا با وضعی كه مشاهده می‏كنيم ؟ اصولا اگر التذاذهای جنسی و منظورهای شهوانی در كار نيست چه اصراری است كه‏ بيرون رفتن زن به اين شكل باشد ؟ چرا اصرار می‏ورزند كه دبيرستانهای مختلط به وجود آورند ؟

من شنيده‏ام در پاكستان معمول بوده است - نمی‏دانم ا×ن هم معمول هست يا نه - كه در كلاسهای دانشگاه بخش پسران و دختران به وسيله پرده‏ای از يكديگر جدا باشد و فقط استادی كه پشت تريبون قرار می‏گيرد مشرف بر هر دو باشد . آيا بدين طريق درس‏ خواندن چه اشكالی دارد ؟

افزايش التهابها

يك ايراد ديگر كه بر حجاب گرفته‏اند اينست كه ايجاد حريم ميان زن و مرد بر اشتياقها و التهابها می‏افزايد و طبق اصل " الانسان حريص علی ما منع منه " ، حرص و ولع نسبت به اعمال جنسی را در زن و مرد بيشتر می‏كند . به علاوه ، سركوب كردن غرائز موجب انواع اختلالهای روانی و بيماريهای‏ روحی می‏گردد
در روانشناسی جديد و مخصوصا در مكتب روانكاوی فرويد روی محروميتها و ناكاميها بسيار تكيه شده است . فرويد می‏گويد : ناكاميها معلول قيود اجتماعی است و پيشنهاد می‏كند كه تا ممكن است بايد غريزه را آزاد گذاشت‏ تا ناكامی و عوارض ناشی از آن پيش نيايد
برتراند راسل در صفحه 69 و 70 ( ترجمه فارسی ) كتاب " جهانی كه من‏ می‏شناسم " می‏گويد : " اثر معمولی تحريم ، عبارت از تحريك حس كنجكاوی عمومی است . و اين تأثير ، هم در مورد ادبيات مستهجن و هم در موارد ديگر مصداق‏ پيدا می‏كند . . . اكنون برای اثر تحريم مثالی می‏زنم : فيلسوف يونانی " امپد كل " جويدن برگهای شجره الغار را خيلی شرم‏آور و زشت می‏پنداشت

او هميشه جزع و فزع می‏كرد از اينكه بايد ده هزار سال به علت جويدن برگ‏ درخت غار در ظلمات خارجی ( دوزخ ) به سر برد . هيچوقت مرا از جويدن‏ برگ غار نهی نكرده‏اند و من هم تاكنون برگ چنين درختی را نجويده‏ام ولی‏ به " امپد كل " تلقين شده بود كه نبايد اين كار را بكند و او هم برگ‏ درخت غار را جويد "
سپس در جواب اين سؤال كه : " آيا شما عقيده داريد انتشار موضوعهای‏ منافی عفت علاقه مردم را به آنها زياد نمی‏كند ؟ " جواب می‏دهد : " علاقه مردم نسبت بدانها نقصان می‏يابد . فرض كنيد چاپ و انتشار كارت پستال‏های منافی عفت مجاز و آزاد گردد . اگر چنين چيزی بشود اين‏ اوراق برای مدت يك سال يا دو سال مورد استقبال واقع شده سپس مردم از آن خسته می‏شوند و ديگر كسی حتی به آنها نگاه هم نخواهد كرد "
پاسخ اين ايراد اينست كه درست است كه ناكامی ، بالخصوص ناكامی جنسی‏ ، عوارض وخيم و ناگواری دارد و مبارزه با اقتضاء غرائز در حدودی كه مورد نياز طبيعت است غلط است ، ولی برداشتن قيود اجتماعی مشكل را حل نمی‏كند بلكه بر آن می‏افزايد
در مورد غريزه جنسی و برخی غرائز ديگر ، برداشتن قيود ، عشق به مفهوم‏ واقعی را می‏ميراند ولی طبيعت را هرزه و بی‏بند و بار می‏كند . در اين مورد هر چه عرضه بيشتر گردد هوس و ميل به تنوع افزايش می‏يابد

اينكه راسل می‏گويد : " اگر پخش عكسهای منافی عفت مجاز بشود پس از مدتی مردم خسته خواهند شد و نگاه نخواهند كرد " ، درباره يك عكس‏ بالخصوص و يك نوع بی عفتی بالخصوص صادق است ، ولی در مورد مطلق بی‏ عفتی‏ها صادق نيست يعنی از يك نوع خاص بی عفتی خستگی پيدا می‏شود ولی نه‏ بدين معنی كه تمايل به عفاف جانشين آن شود بلكه بدين معنی كه آتش و عطش روحی زبانه می‏كشد و نوعی ديگر را تقاضا می‏كند . و اين تقاضاها هرگز تمام شدنی نيست
خود راسل در كتاب زناشوئی و اخلاق اعتراف می‏كند كه عطش روحی در مسائل‏ جنسی غير از حرارت جسمی است . آنچه با ارضاء تسكين می‏يابد حرارت جسمی‏ است نه عطش روحی
بدين نكته بايد توجه كرد كه آزادی در مسائل جنسی سبب شعله‏ور شدن‏ شهوات به صورت حرص و آز می‏گردد ، از نوع حرص و آزهائی كه در صاحبان‏ حرمسراهای رومی و ايرانی و عرب سراغ داريم . ولی ممنوعيت و حريم ، نيروی عشق و تغزل و تخيل را به صورت يك احساس عالی و رقيق و لطيف و انسانی تحريك می‏كند و رشد می‏دهد و تنها در اين هنگام است كه مبدأ و منشأ خلق هنرها و ابداعها و فلسفه‏ها می‏گردد
ميان آنچه عشق ناميده می‏شود و به قول ابن سينا " عشق عفيف " ، و آنچه به صورت هوس و حرص و آز و حس تملك در می‏آيد - با اينكه هر دو روحی و پايان ناپذير است - تفاوت بسيار است . عشق ، عميق و متمركز كننده نيروها و يگانه پرست است و اما هوس ، سطحی و پخش كننده نيرو و متمايل به تنوع و هرزه صفت است

حاجتهای طبيعی بر دو قسم است : يك نوع حاجتهای محدود و سطحی است ، مثل خوردن ، خوابيدن . در اين نوع از حاجتها همينكه ظرفيت غريزه اشباع و حاجت جسمانی مرتفع گردد ، رغبت انسان هم از بين می‏رود و حتی ممكن است‏ به تنفر و انزجار مبدل گردد . ولی يك نوع ديگر از نيازهای طبيعی ، عميق‏ و دريا صفت و هيجان پذير است مانند پول پرستی و جاه‏طلبی
غريزه جنسی دارای دو جنبه است . از نظر حرارت جسمی از نوع اول است‏ ولی از نظر تمايل روحی دو جنس به يكديگر چنين نيست . برای روشن شدن ، مقايسه‏ای به عمل می‏آوريم : هر جامعه‏ای از لحاظ خوراك يك مقدار معين تقاضا دارد . يعنی اگر كشوری‏ مثلا بيست ميليون جمعيت داشته باشد مصرف خوراكی آنها معين است كه كمتر از آن نبايد باشد و زيادتر هم اگر باشد نمی‏توانند مصرف كنند ، فرضا اگر گندم زياد داشته باشند به دريا می‏ريزند . درباره اين جامعه اگر بپرسيم‏ مصرف خوراك آن در سال چقدر است ؟ جواب ، مقدار مشخصی خواهد بود . ولی‏ اگر درباره يك جامعه بپرسيم كه از نظر علاقه افراد به پول چقدر احتياج به‏ ثروت هست ؟ يعنی چقدر پول لازم دارد تا حس پول پرستی همه افراد آن را اشباع كند به طوری كه اگر باز هم بخواهيم به آنها پول بدهيم بگويند ديگر سير شده‏ايم ، ميل نداريم و نمی‏توانيم بگيريم ؟ جواب اينست كه اين‏ خواست حدی نخواهد داشت

علم دوستی هم همين حالت را دارد . در حديثی از پيغمبر اكرم صلی الله‏ عليه و آله آمده است : « منهومان لا يشبعان طالب علم و طالب مال »
يعنی دو گرسنه هرگز سير نمی‏شوند : يكی جوينده علم و ديگر طالب ثروت ، هرچه بيشتر به آنها داده شود اشتهاشان تيزتر می‏گردد
جاه‏طلبی بشر هم از همين قبيل است . ظرفيت بشر از نظر جاه‏طلبی پايان‏ ناپذير است . هر فردی هر مقام اجتماعی و هر پست عالی را كه به دست‏ آورد باز هم طالب مقام بالاتر است ، و اساسا هر جا كه پای حس تملك به‏ ميان بيايد از پايان پذيری خبری نيست
غريزه جنسی دو جنبه دارد : جنبه جسمانی و جنبه روحی . از جنبه جسمی‏ محدود است . از اين نظر يك زن يا دو زن برای اشباع مرد كافی است ، ولی‏ از نظر تنوع طلبی و عطش روحی‏ای كه در اين ناحيه ممكن است به وجود آيد شكل ديگری دارد
قبلا اشاره كرديم كه حالت روحی مربوط به اين موضوع دو نوع است : يكی‏ آن است كه به اصطلاح " عشق " ناميده می‏شود ، و همان چيزی است كه در ميان فلاسفه و مخصوصا فلاسفه الهی مطرح است كه آيا ريشه و هدف عشق واقعی‏ ، جسمی و جنسی است و يا ريشه و هدف ديگری دارد كه صددرصد روحی است و يا شق سومی در كار است و آن اينكه از لحاظ ريشه ، جنسی است ولی بعد حالت معنوی پيدا می‏كند و متوجه هدفهای غير جنسی می‏گردد ؟

اين عطش روحی فعلا محل بحث ما نيست ، اين نوع از عطش هميشه جنبه‏ فردی و شخصی دارد يعنی به موضوع خاص و شخص خاص تعلق می‏گيرد و رابطه او را با غير او قطع می‏كند . اين نوع از عطش در زمينه محدوديتها و محروميتها به وجود می‏آيد
نوعی ديگر عطش روحی آن است كه به صورت حرص و آز در می‏آيد كه از شؤون حس تملك است و يا آميخته‏ای است از دو غريزه پايان ناپذير : شهوت جنسی و حس تملك ، آن همان است كه در صاحبان حرمسراهای قديم و در اغلب پولداران و غير پولداران عصر ما وجود دارد . اين نوع از عطش تمايل‏ به تنوع دارد . از يكی سير می‏شود و متوجه ديگری می‏گردد . در عين اينكه‏ دهها نفر در اختيار دارد در بند دهها نفر ديگر است و همين نوع از عطش‏ است كه در زمينه بی‏بند و باری‏ها و معاشرتهای به اصطلاح آزاد به وجود می‏آيد . اين نوع از عطش است كه هوس ناميده می‏شود
همانطور كه در گذشته گفتيم : عشق ، عميق و متمركز كننده نيروها و تقويت كننده نيروی تخيل و يگانه‏پرست است ، و اما هوس ، سطحی و پخش‏ كننده نيروها و متمايل به تنوع و تفنن و هرزه صفت است

اين نوع از عطش كه هوس ناميده می‏شود ارضاء شدنی نيست . اگر مردی در اين مجرا بيفتد ، فرضا حرمسرائی نظير حرمسرای هارون الرشيد و خسرو پرويز داشته باشد پر از زيبا رويان كه سالی يك بار به هر يك نوبت نرسد ، باز اگر بشنود كه در اقصی نقاط جهان يك زيباروی ديگر هست ، طالب آن‏ خواهد شد . نمی‏گويد بس است ديگر سير شده‏ام . حالت جهنم را دارد كه هر چه به آن داده شود باز هم به دنبال زيادتر است . خدا در قرآن می‏فرمايد : « يوم نقول لجهنم هل امتعت و تقول هل من مزيد »به جهنم می‏گوئيم پر شدی‏ ؟ سير شدی ؟ می‏گويد آيا بازهم هست ؟ چشم هرگز از ديدن زيبا رويان سير نمی‏شود و دل هم به دنبال چشم می‏رود . به قول شاعر :

دل برود ، چشم چو مايل بود
دست نظر رشته كش دل بود

در اينگونه حالات سير كردن و ارضاء از راه فراوانی ، امكان ندارد و اگر كسی بخواهد از اين راه وارد شود درست مثل آن است كه بخواهد آتش را با هيزم سير كند
به طور كلی در طبيعت انسانی از نظر خواسته‏های روحی ، محدوديت در كار نيست . انسان روحا طالب بی نهايت آفريده شده است . وقتی هم كه‏ خواسته‏های روحی در مسير ماديات قرار گرفت به هيچ حدی متوقف نمی‏شود ، رسيدن به هر مرحله‏ای ميل و طلب مرحله ديگر را در او به وجود می‏آورد
اشتباه كرده‏اند كسانی كه طغيان نفس اماره و احساسات شهوانی را تنها معلول محروميتها و عقده‏های ناشی از محروميتها دانسته‏اند . همانطور كه‏ محروميتها سبب طغيان و شعله‏ور شدن شهوات می‏گردد ، پيروی و اطاعت و تسليم مطلق نيز سبب طغيان و شعله‏ور شدن آتش شهوات می‏گردد . امثال‏ فرويد آن طرف سكه را خوانده‏اند و از اين طرف سكه غافل مانده‏اند
ناصحان و عارفان ما كاملا بدين نكته پی برده بودند . در ادبيات فارسی و عربی زياد بدين نكته اشاره شده است

سعدی می‏گويد :

فرشته خوی شود آدمی زكم خوردن
و گر خورد چو بهائم بيفتد او چو جماد

مراد هر كه برآری مطيع امر تو گشت خلاف نفس كه فرمان دهد چو يافت‏ مراد بوصيری مصری در قصيده معروف " برده " كه از شاهكارهای ادبيات اسلامی‏ است و در مدح رسول اكرم صلی الله عليه و آله است و ضمنا پند و اندرزهائی هم دارد می‏گويد :

النفس كالطفل ان تهمله شب علی
حب الرضاع و ان تفطمه ينفطم

يعنی نفس همچون طفل است كه به پستان علاقه‏مند است . اگر او را به حال‏ خود بگذاری با همين ميل باقی می‏ماند و روز به روز ريشه‏دارتر می‏شود و اگر او را از شير بگيری به ترك پستان خود می‏گيرد . ديگری می‏گويد :

النفس راغبة اذا رغبتها
و اذا ترد الی قليل تقنع

يعنی هر چه موجبات رغبت نفس را فراهم كنی بر رغبت می‏افزايد ولی اگر او را به كم عادت دهی قناعت پيشه می‏كند
اشتباه فرويد و امثال او در اينست كه پنداشته‏اند تنها راه آرام كردن‏ غرائز ، ارضاء و اشباع بی حد و حصر آنها است . اينها فقط متوجه‏ محدوديتها و ممنوعيتها و عواقب سوء آنها شده‏اند و مدعی هستند كه قيد و ممنوعيت ، غريزه را عاصی و منحرف و سركش و نا آرام می‏سازد . طرحشان‏ اينست كه برای ايجاد آرامش اين غريزه ، بايد به آن آزادی مطلق داد آن‏ هم بدين معنی كه به زن اجازه هر جلوه‏گری و به مرد اجازه هر تماسی داده شود

اينها چون يك طرف قضيه را خوانده‏اند توجه نكرده‏اند كه همانطور كه‏ محدوديت و ممنوعيت ، غريزه را سركوب و توليد عقده می‏كند ، رها كردن و تسليم شدن و در معرض تحريكات و تهييجات در آوردن آنرا ديوانه می‏سازد ، و چون اين امكان وجود ندارد كه هر خواسته‏ای برای هر فردی برآورده شود ، بلكه امكان ندارد همه خواسته‏های بی پايان يك فرد برآورده شود غريزه بدتر سركوب می‏شود و عقده روحی به وجود می‏آيد
به عقيده ما برای آرامش غريزه دو چيز لازم است : يكی ارضاء غريزه در حد حاجت طبيعی ، و ديگر جلوگيری از تهييج و تحريك آن
انسان از لحاظ حوائج طبيعی مانند چاه نفت است كه تراكم و تجمع گازهای‏ داخلی آن ، خطر انفجار را به وجود می‏آورد . در اين صورت بايد گاز آن را خارج كرد و به آتش داد ولی اين آتش را هرگز باز طعمه زياد نمی‏توان سير كرد
اينكه اجتماع به وسائل مختلف سمعی و بصری و لمسی موجبات هيجان غريزه‏ را فراهم كند و آنگاه بخواهد با ارضاء ، غريزه ديوانه شده را آرام كند ميسر نخواهد شد . هرگز بدين وسيله نمی‏توان آرامش و رضايت ايجاد كرد ، بلكه بر اضطراب و تلاطم و نارضائی غريزه با هزاران عوارض روانی و جنايات ناشی از آن ، افزوده می‏شود
تحريك و تهييج بی حساب غريزه جنسی عوارض وخيم ديگری نظير بلوغهای‏ زودرس و پيری و فرسودگی نيز دارد

از اينجا معلوم می‏شود كه عارفان و نكته سنجان ما كه می‏گويند : مراد هر كه برآری مطيع نفس تو گشت خلاف نفس كه فرمان دهد چو يافت‏ مراد با روشن بينی و روشن ضميری عارفانه خود به نكاتی برخورد كرده‏اند كه اين‏ آقايان روانشناس روانكاو كه در عصر علوم ، نامشان جهان را پر كرده متوجه‏ نشده‏اند
اما اينكه می‏گويند : الانسان حريص علی ما منع منه مطلب صحيحی است ولی‏ نيازمند به توضيح است . انسان به چيزی حرص می‏ورزد كه هم از آن ممنوع‏ شود و هم به سوی آن تحريك شود ، به اصطلاح تمنای چيزی را در وجود شخصی‏ بيدار كنند و آنگاه او را ممنوع سازند . اما اگر امری اصلا عرضه نشود يا كمتر عرضه شود ، حرص و ولع هم نسبت بدان كمتر خواهد بود
فرويد كه طرفدار سرسخت آزادی غريزه جنسی بود ، خود متوجه شد كه خطا رفته است ، لذا پيشنهاد كرد كه بايد آن را از راه خاص خودش به مسير ديگری منحرف كرد و به مسائل علمی و هنری نظير نقاشی و غيره منعطف ساخت‏ و به اصطلاح طرفدار تصعيد شد . زيرا تجربه و آمار نشان داده بود كه با برداشتن قيود اجتماعی ، بيماريها و عوارض روانی ناشی از غريزه جنسی‏ بيشتر شده است . من نمی‏دانم آقای فرويد كه طرفدار تصعيد است از چه راه‏ آنرا پيشنهاد می‏كند . آيا جز از طريق محدود كردن است ؟ در گذشته افراد بی‏خبر ، به دانشجويان بيخبرتر از خود می‏گفتند انحراف‏ جنسی ، يعنی هم جنس بازی ، فقط در ميان شرقيها رائج است و علتش هم دسترسی نداشتن به زن بر اثر قيود زياد و حجاب است . اما طولی نكشيد كه معلوم شد رواج اين عمل زشت در ميان‏ اروپائيها صد درجه بيشتر از شرقيها است

ما انكار نمی‏كنيم كه دسترسی نداشتن به زن موجب انحراف می‏شود و بايد شرائط ازدواج قانونی را سهل كرد ، ولی بدون شك آن مقدار كه تبرج و خودنمائی زن در اجتماع و معاشرتهای آزاد سبب انحراف جنسی می‏شود به‏ مراتب بيشتر از آن است كه محروميت و دست نارسی سبب می‏گردد
اگر در مشرق زمين محروميتها باعث انحراف جنسی و همجنس بازی شده است‏ ، در اروپا شهوترانيهای زياد باعث اين انحراف گشته است ، تا آنجا كه‏ در بعضی كشورها همانطور كه در روزنامه‏های خبری خوانديم رسمی و قانونی شد ، و گفته شد چون ملت انگلستان عملا اين كار را پذيرفته است قوه مقننه‏ بايد از ملت پيروی كند . يعنی نوعی رفراندوم قهری صورت گرفته است
بالاتر اينكه در مجله‏ای خواندم در بعضی كشورهای اروپائی پسرها رسما با يكديگر ازدواج می‏كنند
در شرق هم ، محرومين آن قدر سبب رواج انحراف جنسی نبودند كه صاحبان‏ حرمسراها بودند ، و به اصطلاح اعراب ، اين انحراف از " بلاط " ملوك و سلاطين آغاز شده است



تاريخ : دوشنبه دوم اسفند 1389 | 23:50 | نویسنده : گمنام |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.